یادداشتها
هیس! آتنا فریاد نمیزند!


مثل معامله با آتش می ماند! تفاوت حال کسی که از دور به آتش نگاه می کند با حال کسی که دستی بر آتش دارد و يا حال کسی که با آتش يكي شده و شعله مي كشد!
همين حوالي تابستان بود. بغض هاي متعددی که از گوشه و کنار سالن سينما در حین تماشاي فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند مي تركيد، كم كم بر منِ از همه جا بي خبر، عمق فاجعه ي
قتلهایِ خاموشِ زنجیره ای را در وسعتي بسيار باورنكردني آشكار می ساخت. از يك سوي سوداي مقتولاني كه ناگزير با سكوت با قاتلانِ روانشان همداستان مي شدند و از سويي ديگر سوداي قاتلاني كه اگر رازشان بر آفتاب افكنده نشود نمي توانيم به تفاوتشان ﻣﻴﺎﻥ من و ما پي ببريم.
اما آدمي، خيلي زود هم به همه چيز عادت مي كند و هم همه چيز را فراموش مي كند. اگر هر چند وقت يكبار يكي از دهها هزار حادثه ناگواري كه از فرط سبعيت نمي توانست مخفي بماند نيز نبود، به جز كساني كه خود يا نزديكانشان بدان مبتلا مي شدند، سايرين فراموش مي كردند كه … .
چندسال بعد بود كه آنچه #اميد كم سن وسال بر سر #ستايش دخترك طفل معصوم آورد همه را شوكه كرد! آن روز با يادداشتي با عنوان همه دخترکان ما ستایش و همه پسرکان ما امید هستند خواستم تلنگري بزنم كه اين گونه اتفاقات دو سر دارد!
ديشب هم يكي ديگر از هزاران اين اتفاقات بر ملا شد!
ديشب تا سحر خوابم نمي برد! داغ آتنا بر جانم سنگيني مي كرد. حتي به اندازه گراماي دستي بر آتش، واي بر حال مادر و پدر داغدارش …
باور دارم تا هنوز بر سر يكي مثل آتنا حتي در تمامي ميلياردهايي كه انسانشان مي خوانيم چنين مي رود، حرف از پيشرفت و اين چيزها مزخرفي بيش نيست!
کلمات کلیدی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
2 دیدگاه در “هیس! آتنا فریاد نمیزند!”