مارکتینگ، شیوه نوین کشورگشایی

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 5 رای
Loading...

اگر هزاران سال پیش کسانی (به ترتیب قدمت و سهم از جهان شناخته شده امروز) چون:
کوروش (با 8 میلیون کیلومتر مربع (5درصد جهان))
اسکندر (با 5 میلیون کیلومتر مربع (3 درصد جهان))
چنگیز (با 33 میلیون کیلومتر مربع (22 درصد جهان))
امویان (با 19 میلیون کیلومتر مربع (13 درصد جهان))
• و تیمور (با 4.5 میلیون کیلومتر مربع (3 درصد جهان)) …

اندیشه جهان گیری را با لشکرکشی به کشورها به منصه ظهور می رساندند اما سالهاست، دستکم بعد از جنگ جهانی دوم، که این شیوه منسوخ شده است. نه این که دیگر خبری از جنگ و خونریزی نباشد بلکه این ابزار دیگر روشی برای توسعه قدرت و نفوذ نیست. امروز کشورگشایان اکثراً از لباس جنگی بیرون شده اند و کت و شلوار به تن کرده اند و با اتخاذ استراتژی ها (در اصل به معنای نقشه جنگی) و طراحی کمپین ها (در اصل به معنای مبارزه) شکل نوین از آن را رقم می زنند! اگر تا پیش از این کیلومتر مربع های تحت سلطه امپراطوری ها شاخص قدرت جهانگشایان محسوب می شد، اما امروز دیگر کسی به این دلیل که وسیعترین مساحت را در اختیار دارد، افتخار نمی کند! بلکه این سهم از اقتصاد است که شاخص پذیرفته شده توانمندی است. شاید مرور چند عدد دیگر مراد مرا از این ادعا کمی روشن تر کند:
جمع کل اقتصاد جهان بالغ بر هشتاد هزار میلیارد دلار است! ایالات متحده با حدود 4 درصد از جمعیت جهان، حدود 7 درصد از مساحت خشکی های جهان، 25 درصد از اقتصاد جهان را در تملک دارد! شرکت والمارت به عنوان بزرگترین شرکت جهان بر پایه میزان درآمد (469 میلیارد دلار درآمد دارد که نیمی از سهامش از آن یک خانواده است!) سهم بزرگتری از ایران به عنوان بیست و چندمین اقتصاد جهان (412 میلیارد دلار) در اختیار دارد. بیل گیتس به عنوان ثروتمندترین فرد جهان (86 میلیارد دلار) چیزی معادل یک پنجم کل اقتصاد ایران ثروت دارد! و از آن جالبتر این که از لیست ده نفره ثروتمندترین افراد جهان (که کل ثروتشان بالغ بر 600 میلیارد دلار (معادل هفت هزارم کل اقتصاد جهان))، هشت نفر آنها آمریکایی هستند.

البته ما نیز در ادامه این لیست، بابک زنجانی را داریم. (اگر ثروت حدود 14 میلیارد دلاری را نیز بپذیریم او یک ششم ثروتمندترین فرد جهان و یک سوم دهمین نفر این لیست ثروت دارد.) البته اگر از او عبور کنیم نفرات بعدی مثل پی‌یر امیدیار (صاحب e-bay با 8 میلیارد دلار) در یکصد نفر اول این لیست نیز قرار نمی گیرند.
به این فهرست می توان ابرشرکتهای دیگری را نیز افزود. شرکتهایی که برندهای آنها در میان ما کاملا شناخته شده است و توسعاً از ترجیحات ما نیز هستند و قریب به اتفاقشان، بزرگترین شعباتشان در ایران فعالیت می کند! شاید تا پیش از این و لمس انضمامی رجزخوانی و تبختر این فاتحان در پشت میزهای مذاکره و تحقیر رقبای ایرانیشان، چندان متفطن این فضای استراتژیک و پیشروی نبودم و باور داشتم این مقتضای اقتصاد آزاد است! اما امروز در خرید و مصرف هر قطعه، علاوه بر ملاحظات مرسوم (رجوع کنید به نظریه خودپنداره در یکی از برنامه‌های تلویزیونی با عنوان چرا می‌خریم از این تئوری بهره بردم) به خیلی چیزهای دیگر نیز می اندیشم! احساس می کنم من با تصمیمی که برای هر هزارتومانی که در خرید این یا آن می گیریم به اندازه مسئولیت خود در قبال کمک به یا ممانعت از این کشورگشایی نقش دارم! ترجیح می دهم حتی المقدور کالای وطنی را انتخاب کنم و از قربانی شدن لشکریان! ایرانی در حد بضاعت ممانعت کنم.

پی نوشت: مراد این یادداشت به هیچ روی این نیست که صاحبان برندهای ایرانی می توانند بی تفاوتی و بی مسئولیتی پیشه کنند یا دولت باید در فضای رقابتی میان برندهای داخلی و خارجی دخل و تصرفی داشته باشد. در این خصوص در یادداشت دیگری که سال گذشته به دلیل فروخته شدن تاژ و بسته شدن ارج نوشتم، با ارائه پیشنهادی، به زعم خود تسویه حساب معرفتی کرده ام و وظیفه یک کارآفرین ایرانی را در حد فهم خود توضیح داده ام. به زعم من در ایرانِ ایده آل، صنعتگرانش با تلاشی پایان ناپذیر بهترین محصول خود را بهتر از روز قبل (اعم از کالا یا خدمات) را باافتخار عرضه کنند و مصرف کنندگانش نه از سر اجبار و به ناچار بلکه به اختیار و باافتخار کالای وطنی را برگزینند.

کلمات کلیدی