یادداشتها
همه دخترکان ما ستایش و همه پسرکان ما امید هستند!
خبر خیلی کوتاه است: در خیرآباد ورامین، پسری ۱۷ ساله (امید)، پس از تعرض به دختری ۶ ساله (ستایش)، او را به قتل می رساند و برای معدوم کردن جسد او در یک تلاش نافرجام به اسید متوسل می شود و به زودی توسط پلیس دستگیر می شود! (جزییات را اینجا بخوانید!)
از این فاجعه یک خطی، می توان با کمی سرتکان دادن عبور کرد! می توان با هر کدام از انگشتان به سوی شخصیت حقیقی یا حقوقی اشاره کرد و هم می توان به آن با کمی همدلی و هم ذات پنداری با بازیگران کوچک و بزرگش به نوع دیگری نگریست!
شخصیت سفید داستان، دخترک شش ساله ای مانند همه دخترکان این سن و سال، شیرین و معصوم است و شخصیت سیاه داستان به تعبیر همسایگان، پسرکی با مشکل حرکتی پای چپ اما بسیار آرام و سربهزیر که حتی از او شیطنت هم دیده نشده، است! ناخودآگاه این اسطوره که قاتل ها شکل دیگری دارند و شبیه ما نیستند! دوباره به ذهن خطور می کند! اما وقتی که سعی می کنی عنان تحلیل را به خودآگاهت بسپاری، دلت جایی میان امید و ستایش گیر می کند! از سویی به قوت دلت برای دخترک و پدر و مادرش می سوزد از سویی به این اندیشه فرو می روی که این فاجعه چگونه رخ می دهد یا چه نیاز و انگیزه ای ظرف چند دقیقه، از پسرکی به تعبیر همسایگان آرام و سربهزیر، قاتلی با این سبعیت میسازد! و این نتیجه جان دخترکی معصوم را می گیرد! سعی می کنم تصویر ۱۷ سالگی خود را بدون شرمساری به خاطر بیاورم، بدون قضاوت پدر زحمتکش او که در اکثر نوشته ها، مانند قریب به اتفاق پدران، در جستجو امرار معاش تصویر شده است، به این می اندیشم که شاید اگر نیازهای جنسی، مثل سایر نیازها از جمله نگفتنی ها نبود، شاید امروز هم قصه ما #ستایش داشت و هم #امید از آن رخت نبسته بود و این همه بار بزرگتر از سن و سال خود را به دوش نمی کشید! بدون دفاع از امید، به این می اندیشم که در قاعده اسلامی هم وقتی دزدی از روی گرسنگی دست به دزدی می زند مانند سایرین محاکمه نمی شود! این قاعده معنایی عمیق دارد، اگرچه شاید نتواند کاملا مصداق و مدلول این جرم باشد! به این می اندیشم که فاصله آیین، پسر معصوم و چندماهه من تا امید محتمل است اگر … . و بدون هر گونه هیاهو و با احترام به احساسات سریع به قلیان درآمده ما ایرانیان احساسی به این می اندیشم که کاش می توانستم این تلنگر را به خودم بزنم که: همه دخترکان ما ستایش و همه پسرکان ما امید هستند! و مرگ فقط برای همسایه نیست!
کلمات کلیدی
- بلوغ, تجاوز, سایه, قانون, نیازهای جنسی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید