سلف عزیزم!

59 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

نوروز ۹۸

سی‌و‌هفت سالگی

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

یقه ام را می‌گیرد و می‌گوید باید با تو حرف بزنم و در این موضوع نظرم را با تو بگویم! چشم‌هایم سنگین می‌شود و به خواب می‌روم! از وقتی که زبانش را بهتر یاد گرفتم و به حرفهایش بیشتر توجه می‌کنم، بیشتر هم خواب می‌بینم. وقتی دوست نداشته باشد کاری را انجام دهم برای باز کردن ساده در ماشین هم دچار مشکل می‌شوم و وقتی خواسته اصیلی مطابق با آنچه او دوست دارد، دارم همزمانی‌های متعدد و عجیب و غریب شبیه معجزه متحیرم میکند.
تازه با هم اینگونه آشنا شدیم!
ناخودآگاه عزیزم را می گویم!
پیام دریافت شد سلف عزیز …

خبری از …
همین الان حتی اسم آن، آهان، اسکیزوفرنی را هم از ذهن پاک کرده بود!

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

نوروز ۹۸

سی‌و‌هفت سالگی

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)