من و آیین، سی‌وسه سال بعد

187 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

داستان پدربزرگ شما

فضیلت این نبود!

به حادثه دستگیری روح‌الله زم هرکس به گونه‌ای نگاه می‌کند اما از دیروز بیشتر نگاه و توجه من به حال پدر اوست. فارغ از هرگونه داوری، حتی وقتی در مورد او بی تفاوت هم بگوید دنیا دار مکافات است من باور نمی‌کنم که درون او آتش نگرفته باشد. او به همه سالهای قبل فکر نکرده باشد و به همه‌ی این فاصله‌ی افتاده میان او و پسرش! و خودم را در سی و سه سال بعد – اثر سریال تاریکی است – تصور می‌کنم یا فرض می‌کنم که توانسته‌ام برگردم به سی‌وسه سال قبل! برای آیین چه باید بکنم که آینده نیامده را جبران کنم؟

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!