آیین

شب دراز است

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 5 رای
Loading...

او حال من با آیین (پسر ١٠ ماهه) را می پرسد.
من مثل هر زمانی که این سووال از من پرسیده می شود، هیجان زده و بدون ذره ای تردید می گویم عالی!
او خیرخواهانه می گوید قدر این روزها و ساعات را بدان!
و ادامه می دهد که دشواریهای فرزند با قد کشیدن او رشد می کند! او مرا تحذیر می دهد که نکند او را #لوس کنم!
من می گویم که تا هفت سالگی، فرزند پادشاه خانواده است و تا وقتی فرق بین خوب و بد را نمی فهمد، امر و نهی فقط تربیت او را در زمانی که ممیز می شود دشوار می کند! از او می پرسم اینکه مثلا او نباید سر کابینت برود حقیقتا چه حسن و قبح اخلاقی دارد جز اینکه فقط من به دلیل مثلا خستگی تحمل رتق و فتق تبعات آن را ندارم. او آن که طور که از وجناتش مردانه اش پیداست، گویی با شبهه سهمگینی در باورهای چند ده ساله اش مواجه شده باشد، آب دهانش را قورت می دهد، تابی به سبیلی که همیشه داشتن یکی مانند آن آرزویم بوده است می اندازد و می گوید بچه که لوس شود دیگر در خانه دوست و آشنا هم نمی شود جلویش را گرفت! حرف او را تایید می کنم و ضمن تشکر از او ترجیح می دهم بقیه مکالمه و توضیحات خود را در سکوت و بدون کلمات پیش ببرم!
یادم می آید که هر باید و نباید اضافی، فرصت یک باید و نباید صحیح آتی را از ما می گیرد! یادم می آید که امر و نهی از حدی که بگذرد دیگر کارکرد خود را از دست می دهد و فرزند نمی تواند بین اصیل و سلیقه ای آن تفاوت قائل شود و این می شود همان ترس ما از مجهز شدن آنها به اختیارشان و …
رشته افکارم را پاره می کنم و با خود می گویم ((شب دراز است)) و از پله های منبر پایین می آیم و سعی می کنم متواضعانه اجرای دانسته هایم را دنبال کنم و کسی را به هیچ دلیل ملامت نکنم …

کلمات کلیدی