خوب یا عالی کدام دشمن کدامیک؟

876 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

داستان پدربزرگ شما

ديروز جمله ای از #ولتر در كانال #امين_جباري نظرم را جلب كرد: ((بهترين)) دشمنِ ((خوب)) است.
تا پيش از اين از جيم #كالينز در كتاب خوب به عالي، آموخته بودم كه ((خوب)) دشمنِ ((عالي)) است.
در نگاه اول با يك تز و آنتي تز مواجهيم! در تز ولتر، پيشنهاد مي شود كه وسواس كمالگرايی را كناري نهاده و به خوب بسنده شود و در آنتي تز كاليز با اين پيشنهاد مواجه مي شويم كه تنبلي و كم خواهي را متوقف كرده و براي كسب بهترين، با همه وجود بكوشيم. كدام از اين دو پيشنهادِ متخالف، صحيح است؟ خوب یا عالی، کدام دشمن کدامیک؟
در چند ترمي كه در دانشگاه، مجال معلمی يافتم، در تمامی ترم ها در چند جلسه اول، مفهوم چشم انداز را که به زعم خود آینده سازترین ایده برای مخاطبینم بود را با اشتیاق با آنها در ﻣﻴﺎﻥ مي گذاشتم. به عنوان كار عملي از آنها مي خواستم جایگاهی كه می پسندند پنج سال بعد در آن قرار داشته باشند و از بودن در آن نیز احساس شعف می کنند را با ادبیاتی هیجان برانگیز مکتوب كنند. در ادامه هرکس الگويي که پیش از او این جایگاه را کسب کرده بود، انتخاب می کرد و ضمن تحلیل او نقاط قوت و ضعف خود را با او می سنجید. به عنوان یک برنامه ثابت، در اول و آخر هر كلاس به آموزه های الگوهای انتخابی از منظر ارائه دهنده می پرداختیم. از قضا، بسیار رخ می داد که سخنان و آموزه های این بزرگان با یکدیگر و حتی آموزه ها و سخنان کسی در دو موقعیت متفاوت، همین گونه، متخالف و در نقطه مقابل هم بود و بتبع مورد پرسش واقع می شدم که کدامیک از این دو درست است؟ پاسخ مقدری که در سطور بعدی در پی صورتبندی آن هستم پیشنهاد سنتز وار من به این وضعیت هاست.
در داستانی که یادم نیست منبع آن کجا بود، قصه طبیبی نقل می شود که به همه بیماران خود، بی ارتباط با نوع مریضی آن ها از دم فلوس تجویز می کرد. عمیقاً باور دارم که در زندگی انسانی هیچ فلوس یا نسخه ای به این معنا که دوای همه دردها باشد وجود خارجی ندارد. پس پیشنهاد می کنم ضمن دست کشیدن از نسخه های یک دقیقه و چند دقیقه ای، ابتدا بررسید که مشکل اینجا و اکنون و خاص ما چیست؟ اگر آدمی وسواسی و کمالگرا هستیم و به این بهانه که از کیفیت نهایی آنها راضی نیستیم، همه کارها را نصف و نیمه رها می کنیم باید از نسخه ولتر استفاده کنیم. این تجربه را با پوست و گوشت داشته ام که حتی یک نامه الکترونیکی را اگر هزار بار بخوانیم باز نقطه بهبودی وجود دارد و به قول ژاپنی ها که مفهوم #کایزن را برساخته اند، بهبود کیفیت انتها ندارد. اما حدِّ یَقِف یک مثلاً مکاتبه معمولی کجاست!؟ اینجا باید حتی قبل از ورود به آن از خود پرسید که برای این مثلاً مکاتبه زمان معقول چقدر است؟ دو دقیقه، بیست دقیقه، یک ساعت، ده ساعت!؟ وقتی نهایتاً به نتیجه رسیدیم، خویشتن خویش را مجاب کنیم که باید در همان زمان تعیین شده با کنار گذاشتن وسواس کار را نهایی کرد! برای شخصیتهایی وسواسی این کار دشوار است، اما نسخه ولتر به خوبی کار می کند! این جمله در من بسیار کارگر افتاد که یک هنرمند اگر بخواهد باید بتواند یک اثر معمولی بیافریند! در طراحی محصول بارها با این مشکل مواجه بوده ام که مثلاً در طراحی محصولی برای یک بخش از بازار (Segment) که نیاز به یک کالای اقتصادی و کیفتی معمولی دارد، ناتوانیم! این وضعیت افراطی خوب و عالی است! اما از آن سوی بام نیز نباید افتاد! وسواس برای بسیاری یک نعمت است!

وقتی زندگینامه #استیو_جابز را می خواندم به خوبی شاهد کسی بودم که توانسته بود این وسواس را برای خلق و ارائه دوران سازترین محصولات، به استخدام درآورد. او آنقدر بر این وسواس ثابت قدم است که به دلیل عقب افتادن ضرب العجل های پروژه مکینتاش از شرکت خود اخراج می شود. حالت تفریطی که بسیاری دیگر از ما بدان دچاریم این است که در انجام کارها، حق مطلب را ادا نمی کنیم! و به تعبیری که بسیار می پسندم امضای خود را ذیل آن کار نداریم. می شود ساده ترین کارها را بدون وسواس با چنان کیفیتی انجام داد که مخاطب و مشتری (به معنای اعم) از آن چنان مشعوف شود که در برابر ارائه جایگزین آن محصول (خدمت یا کالا) از دیگری احساس بی احترامی کند! اینجاست که پیشنهاد کالینز به کار می آید.
باری! سنتز پیشنهادی خود را به این گونه جمع بندی می کنم که: لازم است با یک هزینه – فایده کردن ساده، ابتدا زمان مطلوب یک کار را تعیین کرد و در یک فاصله اطمینانی به علاوه و منهای پانزده درصد آن (به استناد ادبیات شش سیگما)، همه توان و تلاش خود را به خدمت گرفت که بهترین خود را در آن زمان طلایی با امضایی (بخوانید بِرندی) ویژه عرضه نماییم. انتظار می رود بر اساس نمودار یادگیری، روز به روز، مشتری آن فراورده، کیفیت بهتری را تجربه کند. مزیت رقابتی پایدار که در ادبیات مدیریت استراتژیک بسیار می شنویم، شاید همین باشد.

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!