یادداشتها
دعوت

(١) دعوت رقم مي خورد! به همين سادگي! با شوخي دوست عزيزي! و مابقي كارها براي حضور در مراسم عظيم اربعین به طرز شگفت أور و جفت و جور مي شود! از رضايت همسر باردارم گرفته! تا تعويض پاسپورتي كه منقضي شده تا ويزا و مرخصي يك هفته اي! براي همه اينها لحظه اي معطل نمي شوم! بي اختيار ياد لیلی با من است! كمال تبريزي مي افتم! ياد ياران عجيب و غريبي كه امام (ع) جمع نموده است مي افتم! جمع اندكي براي حماسه اي بزرگ كه شبيه هيچ جنگ ازل تا أبد تاريخ نبوده و نيست! زن و بچه و پيرمردها و دشمن سابقي مثل حر! و …، عباس هم كه از معدود جوانهاي جنگاور است از جنگيدن منع مي شود! نمي دانم اگر قرار بود در محاسبات عقلي نيز بر لشكر دشمن فائق أيد، سرنوشتي عالم گيرتر، غرورانگيزتر و پيروزمندانه تر از اين را مي شد تصور نمود! ناگهان صدايم مي كند! از ته صفي كه تازه به أن ملحق شده ام! روحاني اي در ميانه صف جلوتر از من است و نام او هم خوانده مي شود چند بار با مباهات مي گويد: ((اقا طلبيد م، أقا طلبيد م!))
(٢) بي شك بزرگترين تظاهرات و طولاني ترين فوت كورد دنيا برپا شده! اگرچه در هيچ ركورد گينتسي ثبت نمي شود! نمي دانم با كدامين عقل زميني مي توان دليل اين پياده روي خودگردان ميليوني را توجيه كرد! به قول ناصحي كه پيش از رفتن مرا نصيحت مي كرد: ((چه دليلي دارد كه چهل روز بعد از اتفاقي كه هزاران سال از أن سپري شده با اين مشقت، يك هفته كار و بار را رها كني!!؟)) نواي شورانگيز لبيك_يا_حسين! رشته افكارم را پاره مي كند!
(٣) از هم سبقت مي گيرند! كسي با شيوه زنده و فوق العاده اي كه غذا طبخ مي كند! يكي با فرياد و ديگري با اجبار أميخته به التماس! أن يكي كه احتمالا وضع بهتري دارد گوساله هايي را رديف كرده! ديگري كه توان كمتري دارد احتمالا با پول يكي دو وعده اش، يكي دو كارتن كيك خريده و با تمام وجود تعارف مي كند! هر چه هوس مي كني از عَلمي به عَلمي نرسيده برأورده مي شود! از كباب تركي و همبرگر و پيتزا و كباب كوبيده و فلافل گرفته تا قيمه و زولبيا و باميه! چاي و قهوه و أب معدني و يك ماساژ حسابي و جايي براي أراميدن و تعمير كفش و چمدان و كيف و …! كوچك و بزرگ و فقير و غني ندارد! هر كس بهترينش را أورده تا به جمله اي كه در هر قدم به چشم مي خورد معنا ببخشد:((خدمت_لزوار_الحسين_شرفنا))، به اخلاصشان و خيراتي كه به منت و أزار باطل نمي شود، حسودي مي كنم! گويي اين ميراث إشرافي! از نسلي به نسلي به وديعه و ميراث مي رسد و نسل بعدي به إرث مي برد! و أيا اين گناه تنها گذاشتن امام زماني (ع) كه فراخوانده و سپس تنهايش گذاشته اند جبران خواهد نمود؟
(٤) پيرمرد به زوار التماس مي كرد كفشهايشان را كه چند قدم ديگر دوباره خاكي مي شود را واكس بزند! در واكس زدن أنچنان وسواس به خرج مي داد كه گويي از تقدير چند قدم بعد كفشهايي كه در معراج خود به سر مي برند، چشم مي پوشد! من نيز تلاش مي كنم اين تصوير را در معدود عكسهايي كه گرفتم بگنجانم! مي نشينم! اما جمعيت مانع مي شود! ناگهان در قابي كه انتخاب كرده ام دمپايي هايي كه از تمام دمپايي هايي كه تا كنون ديده ام كهنه تَر و نامناسبتر!! براي يك پياده روي سه چهار روزه اند نظرم را جلب مي كند! در بين هر ده دمپايي، يك كفش هم به چشم نمي خورد! نگاه شرمسارم را به سختي از اسكيچرزي كه براي اين پياده روي خريده ام جدا مي كنم! حتما اخلاص در قبل و بعد از اين سفر در قاموس واژگاني من بازتعريف مي شود!
(٥) ذهن من لحظه اي أرام نمي گيرد! زائراني كه براي يك قدم نزديكتر شدن به ضريح تقلا مي كنند را تحليل مي كنم! تلاش مي كنم از ان گرداب فاصله بگيرم! وقتي در اين گرداب فرو مي روي، اختيارْ گمْ كرده، يا مثل قطره اي در أن مفقود مي شوي يا مثل تكه چوبي به ساحل بر مي گردي! هركس به هر گونه اي كه بلد است و ضميرش تصديق مي كند كاري مي كند! و من متحير و بيكار مشغول نظاره ام كه سينه زدن مخلصانه پيرزني بومي بالاخره به گفتگوهاي دروني ام پايان مي دهد! يك خلا بي انتها! تا تو تصميم بگيري كه چگونه از اين رود عبور كني، ديگران غرقه گشتند و نگشتند به أب ألوده!
(٦) برادر افغاني كه زن و بچه هاي قد و نيم قد خود را به همراه أورده بعد از اين كه با هزار زحمت همراهان خود را سوار كاميون هاي بازگشت مي كند، با چشماني غرق أشك مي گويد ما إيراني و افغاني و عراقي و … أمده ايم تا به داعش نشان بدهيم كه چقدريم!
(٧) تا در اين جمعيت نباشي، انتقالش با اين كلمات تنگ و كوچك مقدور نيست! اما بي شك متوجه مي شوي كه در لحظه لحظه تك تك اين ميليون ها نفر، امام (ع) نظر دارد! در اين دشوارترين و پرمشقت ترين سفري كه زائرين براي أن به أب و أتش مي زنند! و هر كدام بعد از اين همه مشقت از ديگري مي پرسد سال بعد هم مي أيي؟ بلادرنگ پاسخ مي دهد اگر أقا طلب كند، حتما!
زليخا گفتن و يوسف شنيدن!
شنيدن كي بود مانند ديدن!!

یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید