۴۴ سالگی را با حال عجیبی آغاز می‌کنم. دیروز حتی سرنیفتادم تا مانند حداقل این بیست و چند سال اخیر

این جمله خبری و نه پرسشی را گفت و نگاهی به من انداخت و مجدد برگشت به سوشیال‌مدیا در موبایلش!

وقتی یک کامنت ٨ هزار ایمپرشن می‌گیره! یعنی اگرچه دوستش نداشتند اما روش تامل کردند!! پی‌نوشت: داستان این کامنت به

وقتی در بازی روپولی، مافیا و ریسک بور می‌زنیم و تاس می‌ریزیم چیزی که به دست می‌آید فقط نقطه‌ی شروعه

اصل‌فراوانی حاکم است! هیچ کس/چیز جایگزین هیچ کس/چیز نمی‌شود! جا برای همه هست! جای خود را پیدا کنید!

انسان ماندن! روح جنسیت ندارد. جنسیت عوارض جسم است که موقتا بر بدن وارد شده است! از سویی در نر

عمقی که در این دو سه سال از سرگذراندم را تماما مدیون توام مربی! چه روزی‌ای داشتم خصوصا این سه

خدا و خرما ‏وقتی معلوم می‌شود که خدای ما از همان آدم‌هایی متنفر است که ما متنفریم پس ما خدای

همه‌ی عمرمان را مذبوحانه صرف این کردیم که به خودمان و دیگران اثبات کنیم که آدم مهمی هستیم! اما به

چند روز پیش یا چند هفته پیش بود که به مامان زنگ زدم و گفتم شما چه کردید که دل من به امام

آخرین یادداشت ها