قربانی من

169 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!

نگران نشوید! حالم خوب است! این یادداشت و این رویداد مربوط به چند سال قبل است و به دلیل تناسب و تلائم آن با آن عید قربان مجدد باز نشر می‌شود.

زمانها و محلهايي كه ما براي مواجهه با فاني بودنمان دعوت مي‌شويم، مقدس‌اند!
بيماري و بيمارستان از همين جنس زمانها و مكانهاست.
به روشني اين ((آيين)) ناگزير با پوشيدن لباس مخصوص و تشرف به جمع مدعوين آغاز مي شود. بعد با قرباني كردن عضوي، رفاهي و يا هر چيزي كه شايد تا ديروز براي تو بودنش و ماندنش بديهي و طبيعي انگاشته مي‌شد به أوج مي‌رسد و با بيرون كردن اين احرام و حاجي شدن به پايان مي‌رسد!
انگار در اين تشرف، سفر و بازگشت چيزي اتفاق مي‌افتد كه فقط همسفرانت يا كسي كه تجربه آن سفر را داشته است به درك آن قادر خواهد بود!
وقتي از پله هاي بيمارستان پايين مي‌آيي به نيكي در ميابي با اويي كه چند روز قبل از اين پله‌ها بالا رفتي فرق كرده‌اي و اتفاقي افتاده است!
همزمانيهايي كه در روان تو رمزگشايي مي‌شود، باورت را به يقيني استوار مبدل مي‌كند! از تاريخ بستري، طبقه و شماره اطاق گرفته تا هم‌اطاقي‌هايي كه اصطفاء شده يكي يكي، مي‌آيند و براي آزمونهايي دشوار مي‌روند، گويي منحصه ظهوري هستند براي صفحاتي از کتاب ((بيداري قهرمان درون)) كه دقيق و حكيمانه انتخاب شده است. مثل كتابهاي سحراميز كه قهرمانانش ناگاه جان مي‌گيرند، همه و همه از اين چند روز اعتكاف من، صحنه‌هايي مرموز مي‌سازند كه کاش به همین وضوح در روانم به وديعت بمانند!
اشكهاي سعيده عزيزتر از جانم و حامي‌گريهاي اسطوره‌اي هميشگيش و دوستاني موافق كه صميمانه از حال من سراغ مي‌گيرند و براي كنارِ منِ كمترين ماندن، از يكديگر سبقت مي‌گيرند، شيريني خاص خود را دارد و براي مني كه به همين دليل بستري شده‌ام مي تواند تهديدي دلچسب باشد! ناگاه مكالمه سهيل رضایی از يك صداي ضبط شده به يك مكالمه واقعي بدل مي شود با عتاب به من مي‌گويد:((از جان اين همه بيماري چي مي‌خواهي!؟)) و من پاسخي براي اين سووال مي يابم و نميابم!
شاه بيت اين مثنوي در بحث ظاهراً بي ربط تلگرامي، فاينال مي‌شود! ((تا با تمام وجود نفرت را در آغوش نگيريم و از انكار آن دست بر نداريم از عشق اصيل و واقعي خبري نخواهد بود!)) ايضا براي غم و شادي، مرگ و زندگي و هر نقيضين ديگري كه فكرش را بكنيم!
و اين بيداري آنچنان شيرين و جانبخش است كه حاضرم براي تسكين آن تا پايان عمر، سه وعده انسولين تزريق كنم و انشالله ممنون مانم!

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!