ماشالله تو می‌تونی!

480 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!

سالهاست کار من همینه!
یه‌بار دیگه!
تو میتونی!
صادقانه این هنوز ده درصد توان بالقوه‌ی تو نیست!
.
.
.
و ماشالله! می‌دونستم که میتونی!

وقتی بچه‌دار میشی انگار دوباره به‌ دنیا میای و قدم به قدم با بزرگ شدن فرزندت دوباره لحظه به لحظه‌ی گذشته رو تجربه می‌کنی! من کوشیدم که ببلعم گذشته‌ام رو حتی وقتی خیلی فربه و گلوگیر بوده.
سه خاطره در این روزها گریبانم رو رها نمیکنه.
یکی خریدن دوچرخه قناری و سوار شدن و همان جلوی مغازه به دیوار خوردن.
و دیگری دوچرخه‌ای دایی رضا که به ما داد و
بابا که از سر دلسوزی و نگرانی ما خیلی زود ردش کرد که نکنه زیر ماشین نریم. اما من بچه‌ی عصیانگری بودم و کار خودم رو می‌کردم. اما امروز من هم ناخودآگاه مثل بابا دغدغه‌ی زیر ماشین رفتن آیین رو دارم و اگر خودآگاهم گریبانم‌رو نگیره برای رشد آیین سد میشم. گاهی لرزش بدنم و میخ به استخوان رفتنم را تحمل می‌کنم اما فرصت ریسک کردن رو برای او فراهم کردم تا جایی که گاهی به بی‌موالاتی متهم شدم. سومین خاطره که این روزها از پیش چشمم کنار نمیره اینکه یادمه وقتی هشت نه سالم بود یک آلبوم عکس رو با کسی معامله کردم و بابا معتقد بود که سر من کلاه رفته و مجبورم کرد معامله رو بهم بزنم و البته خیلی سخت تنبیه شدم. من امروز بابا را در روانم به خوبی دارم و به او در این قبیل تصمیمات حق می‌دهم و هیچگاه جز بدهکاری و تواضع نسبت به او احساس دیگری ندارم. می‌دانم چقدر دشوار است که بتوانی صبر کنی تا کسی که در حال تربیتش هستی تلاشش رو بکند ولو حتی اگر نتیجه مختوم شکست باشد. این تاب آوری و صبر بلوغ بزرگی می‌خواد!
آیین جان! نمی‌دونم این نوشته رو کی می‌خونی یا اصلا می‌خونی یا نه اما من یک آدم‌شناس غریزی و البته با تمامی احساسی بودن شدیدا بی‌احساس و صریح هستم! از نظر من تو می‌تونی یک رهبر بزرگ بشی اما بیشتر تلاش کن یک مرد شاد بشی! هیچ لحظه‌ی زندگی رو فدای هیچ فردایی نکن! و امروزت رو تماما و لحظه به لحظه مصرف کن! فردا توهمی بیش نیست!
شاید این خصوصیت کرونا است که تفلسف آدم رو استخراج می‌کنه! من قصد مردن ندارم و برای زندگی کردن آماده و ایستاد‌ه‌ام و البته برای مرگ مزرعه سوخته به‌جای گذشته‌ام!
مامان گلی کاش این نوشته رو نخونی و خدای ناکرده ذره‌ای غمگین نشی! این رو بگذار روی لوس‌شدن یک مرد گنده!
با وجود سعیده من که هیچ نگرانی از مراقبت شدن ندارم! یک حامی شدیداً مهربون! گاهی مریض شدن و قرنطینه شدن یک فرصت برای توقف و اره تیز کردنه!

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!