به بهانه پروفایلهای نارنجی شده در روز جهاني مبارزه با خشونت علیه زنان

302 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

فضیلت این نبود!

تهاجمی یا منفعل بودن؟ مساله این است؟!

ناامني تاريخي در ژرفاي وجود زنان (ر. ک به رازهايي درباره زنان باربارا دي آنجليس) یا به تعبیر یونگین ها در ناخودآگاه جمعی آنان نهادینه شده است. تا قبل از این چند صد سال گذشته که انسان به اصطلاح مدرن و متکبر امروزی، اینچنین به جان استحصال جهان بیافتد و از مرد و زن دیروز، کارگر یا تکنوکرات غايب از فضاي خانواده و بیگانه با خویش را بسازد، زنان صراحتا، براي بقا به شکاري که مردان در دست داشتند متکي بودند. آنها در غارها مي ماندند از بچه ها مراقبت مي کردند و مردان با تبختر شکاری را که با به خطر انداختن جان خود بدست آورده بودند در ميان خانواده تقسيم مي کردند و به واسطه اين نياز، همواره #پدرسالاري از ارکان طبیعی حقوق ناخودآگاه جمعي بشر قلمداد گردیده است. اين قدرت تاريخي به مردان اين قابليت را مي داد که زنان را کنترل کنند. و زنان متعلق به گروه عدالتجویان که باور داشت که اين قدرت شکار حق مضاعفي براي مردان ايجاد نمي کند، برای رهایی از این کنترل بر سر دوراهی میان امنيت یا عدالت قرار می گرفت. در مواجهه با این بزنگاه تاریخی زنان به سه گروه تقسیم شدند:

  • گروه اول که از وضعیت فعلی خود ناراضی نبودند، به تقویت نظام پدرسالاری پرداختند و کم و بیش به تاختن به گروه سوم پرداختند.
  • گروه دوم زنانی بودند که میل به شکار نداشتند توانستند پسران خود را تصاحب و جایگزین شوهران خود کنند که علاوه بر اینکه تهدید قبلی را نداشتند، همواره در کنترل خود نیز داشته باشندشان. نظام پدرسالار نیز در مقام عکس العمل ناخودآگاه، اقدام به حذف پسران با عدم تاییدشان به عنوان مردان جدید نمود. این عمل و عکس العمل دو عقده مهم #رحم_مادرخواهی و #ادیپ را پدید می آورد. باری به واسطه اين جنگ تصاحب امنيت (قدرت): همواره فرزندان پسر بر فرزندان دختر حتی توسط مادران نیز ترجيح داده شدند، همسران با مادران شوهران خود بر سر تصاحب این منبع قدرت یک رقابت تاریخی را آغاز کردند، پدران که روز به روز در مقايسه با پسران رشيد خود ضعيف تر مي شدند تلاش براي تضعيف رواني فرزندان خود کردند، و پسران به واسطه اين تحقير و تضعيف بر اين دعب کوفتند که از پدران خود که تنها موشهاي بي ارزشي را شکار کرده اند تواناترند و به دستاوردهاي ناچيز آنها انتقاد هميشگي داشتند. (ر.ک به اسطوره مذکور در کتاب مردِ مرد رابرت بلای)
  • گروه سوم زنانی بوند که استقلال برای آنها اهمیت بیشتری داشت. آنها ریسک و تهدید را به جان خریدند و سفر به اصطلاح قهرمانی خود را با سفر قهرمانی مردان جایگزین نموده و خود به شکار رفتند. آنها اگرچه انصافا در قریب به اتفاق میادین پا به پای مردان پیش آمدند و در میادینی از آنها گوی سبقت را ربوند، اما با کسب هرچه بیشتر دستاوردها، حفره هويتی بزرگ و بزرگتری را در درون خود احساس می کردند. آنها همه چیز داشتند، از قدرت گرفته تا تمکن مالی و بسیاری چیزها که بسیاری از مردان حسرتش را می برند اما شاد نبودند! گاهی ونگ کودک همسایه! که به دیده حقارت در او می نگریستند، همه دستاوردهايي آنها را به یک باره و با پرسش سهمگينِ ((که چي؟!)) فرو مي ریخت.

نتیجه در سه حالت تفاوتی نداشت! نه تنها آن ريشه تاريخي که موجب همه اين ظلمها، انحرافها شده است از میان نرفت بلکه نتیجه و جامعه مدرن امروزي روز به روز از گذشته پدرسالارتر گردید. تمام نمادهاي با ارزش زنانه که بايد حول قيد مهم ((بودن)) استوار گردد بر ((شدن)) و ((داشتن)) – که ارزشهاي مردانه است – تمرکز مي یافت و اين انحراف موجب مي شود زندگي معناي اصيل خود را از دست بدهد و انسان متکبر امروزي از دستیابی به هر گونه معنا، گرما، محبت، عشق، برابري و هر چيزي مهم زنانه اي که بدون آن زندگي پوچ و بي معني است مايوس شود و براي اينکه شب بتواند حتي ناراحت بخوابد به کار افراطي، قرص، دود، مخدر، شراب و سکس هاي نامتعارف پناه بياورد.
آنچه مرا بر آن داشت تا این سطور را با محوريت موضوع تبعیض علیه زنان بنگارم طرح مجدد این پرسش بود که آیا خشنونت علیه زنان، کودکان و … فقط منحصر به ضرب و شتم آنها یا سطح برخورداریشان از امکان مادی که صد البته همه در نوع خود بسیار حائز اهمیت هستند، می شود؟ به زعم من خشونت علیه هر انسان که هر دو ویژگی روانی مردانه و زنانه را در عین حال با هم دارد، تقویت و تکریم یک گونه ای از زیستن و واداشتن همگان به آن گونه بودن است و هزینه این دگرباشی تهی شدن روزافزون جامعه از اکسیژن و خاک زنانگی، در کنار نور آفتاب برای رشد گیاهان است. در این زمینه هم نظر خواهیم بود که هیچکدام از این مولفه ها بر دیگری برتری ندارد و بدون هر یک از رشد، خبری نخواهد بود.

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!