خرافه‌ی ارزش مشغله‌مندی

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
4,33 امتیاز از 6 رای
Loading...

#آرش_نراقی در مطلبی که اخیراً نوشته است بر نکته ای انگشت تاکید نهاده است که اگر کمی با خود صادق باشیم بدان إذعان خواهیم کرد: ((ما در غالب موارد بسیار کمتر از آنچه وامی نماییم، گرفتاریم. اما در زندگی مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرت مشغله و کمبود وقت نشانه اهمیت و منزلت فردی و اجتماعی فرد است.)) او با جمله خوبی این باور نادرست را نقد می کند که: ((هرچند آدمهای مهم گرفتارند اما همه آدمهای گرفتار مهم نیستند!))
من با إرجاع به مفاهیم #مدیریت_زمان بر این باورم که حتی می شود از این هم فراتر رفت. آنقدر که از زندگی آدمهای موفق خوانده، شنیده یا به عینه دیده و دریافته ام این گروه بر خلاف این خرافه، آدمهای شلوغی نیستند بلکه توانسته اند با چند تکنیک در همین روزِ ٢۴ ساعته که آدمهای معمولی از کوتاهی آن گله مندد و به بسیاری از کارهایشان نمی رسند، به مطالبشان با اولویت که خود آگاهانه برایشان ملحوظ کرده اند، به صورت متوازن و متعادل بپردازند! این آدمها علاوه بر اینکه با کیفیت خوب به أمور حرفه ای خود می رسند، برای خانواده خود نیز مجال کافی می یابند، برای سلامتی خود زمان اختصاص می دهند، مطالعه می کنند، ورزش می کنند و زمانی را برای فراغت یعنی زمانی که از آن به دنبال هدفی نیستند و در آن فقط به تفریحاتی که حالشان را بهتر می کند، می پردازند. آدمهای موفق زمان خود را خود مدیریت می کنند در حالیکه برای سایرین، این مشغله هایشان است که زمانشان را مدیریت می کند.
اولین کتابی که در باب مدیریت زمان خواندم توسط دختر مرد قدرتمندی نوشته شده بود و با یک مقدمه تکان دهنده آغاز می شد: ((پدرم که صاحب دهها شرکت چند میلیاردی بود، هفته گذشته بر اساس کم توجهی به یک بیماری نه چندان مهم، مُرد!)) این مهم به تعبیر صاحبنظران، قلب مدیریت زمان است! آدمهای موفق به این دلیل موفقند که توانسته اند در ازدحام و هجوم امور ضمن اولویت بندی آنها، برای کارهای مهم و غیر فوری خود زمان ایجاد و تخصیص دهند! مثال معروف برای توضیح این ظریف، هیزم شکنی است که می خواهد درخت بیشتری را قطعه کند (کار مهم فوری) و برای تیز کردن تبر خود (کار مهم غیر فوری) زمان نمی یابد و آن را به تعویق می اندازد! مجالی که اکثراً برای اختصاص به امور مهم غیرفوری مثل برنامه ریزی، پرورش شخصی، آموزش، تفکر و … نمی یابیم!
به خرافه ارزشمندی مشغله در دنیای مدرن یا ترس از فراغت می شود از منظر دیگری نیز نگریست. به تعبیری که اولین بار از #سهیل_رضایی به دلالت #یونگ شنیدم، می توان امور را به سه گروه تقسیم بندی کرد: أموری که به انجام دادن (do) معطوفند! مثل کار کردن، أموری که به داشتن (have) راجعند مثل مدرک فلان داشتن و أموری که فقط و فقط به بودن (be) مختصند. در دنیای مدرن دو گروه اول و دوم قدر می بینند و بر صدر می نشینند و شوربختانه قریب به اتفاق ما شهروندان بدحال این مدنیت نوین، مغرورانه،از گونه زیست سوم، روز به روز بیگانه تر می شویم! اینکه ساعتی بر روی مبل بنشینیم و بدون هیچ احساس بدی و در آرامش به طلوع آفتاب خیره شویم و از دم و بازم خود و نفْس بودنمان متلذذ شویم یا وقتی مشغول دوش گرفت هستیم، لغزش آب را بر روی بدنمان احساس کنیم و از بودنمان فارغ از هر قیدی، غرق شادی و شکر شویم!

کلمات کلیدی