یادداشتها
خرافهی ارزش مشغلهمندی
#آرش_نراقي در مطلبي كه اخيراً نوشته است بر نكته اي انگشت تاکید نهاده است كه اگر كمي با خود صادق باشيم بدان إذعان خواهيم كرد: ((ما در غالب موارد بسیار کمتر از آنچه وامی نماییم، گرفتاریم. اما در زندگی مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرت مشغله و کمبود وقت نشانه اهمیت و منزلت فردی و اجتماعی فرد است.)) او با جمله خوبي اين باور نادرست را نقد مي كند كه: ((هرچند آدمهاي مهم گرفتارند اما همه آدمهاي گرفتار مهم نيستند!))
من با إرجاع به مفاهيم #مديريت_زمان بر اين باورم كه حتي مي شود از اين هم فراتر رفت. آنقدر كه از زندگي آدمهاي موفق خوانده، شنيده يا به عينه ديده و دريافته ام اين گروه بر خلاف اين خرافه، آدمهاي شلوغي نيستند بلكه توانسته اند با چند تكنيك در همين روزِ ٢٤ ساعته كه آدمهاي معمولي از كوتاهي آن گله مندد و به بسياري از كارهايشان نمي رسند، به مطالبشان با اولويت كه خود آگاهانه برايشان ملحوظ كرده اند، به صورت متوازن و متعادل بپردازند! اين آدمها علاوه بر اينكه با كيفيت خوب به أمور حرفه اي خود مي رسند، براي خانواده خود نيز مجال كافي مي يابند، براي سلامتي خود زمان اختصاص مي دهند، مطالعه مي كنند، ورزش مي كنند و زماني را براي فراغت يعني زماني كه از آن به دنبال هدفي نيستند و در آن فقط به تفريحاتي كه حالشان را بهتر مي كند، مي پردازند. آدمهاي موفق زمان خود را خود مديريت مي كنند در حاليكه براي سايرين، اين مشغله هايشان است كه زمانشان را مديريت مي كند.
اولين كتابي كه در باب مديريت زمان خواندم توسط دختر مرد قدرتمندي نوشته شده بود و با يك مقدمه تكان دهنده آغاز مي شد: ((پدرم كه صاحب دهها شركت چند ميلياردي بود، هفته گذشته بر اساس كم توجهي به يك بيماري نه چندان مهم، مُرد!)) اين مهم به تعبير صاحبنظران، قلب مديريت زمان است! آدمهاي موفق به اين دليل موفقند كه توانسته اند در ازدحام و هجوم امور ضمن اولويت بندي آنها، براي كارهاي مهم و غير فوري خود زمان ايجاد و تخصيص دهند! مثال معروف براي توضيح اين ظريف، هيزم شكني است كه مي خواهد درخت بيشتري را قطعه كند (كار مهم فوري) و براي تيز كردن تبر خود (كار مهم غير فوري) زمان نمي يابد و آن را به تعويق مي اندازد! مجالي كه اكثراً براي اختصاص به امور مهم غيرفوري مثل برنامه ريزي، پرورش شخصي، آموزش، تفكر و … نمي يابيم!
به خرافه ارزشمندي مشغله در دنياي مدرن يا ترس از فراغت مي شود از منظر ديگري نيز نگريست. به تعبيري كه اولين بار از #سهيل_رضايي به دلالت #يونگ شنيدم، مي توان امور را به سه گروه تقسيم بندي كرد: أموري كه به انجام دادن (do) معطوفند! مثل كار كردن، أموري كه به داشتن (have) راجعند مثل مدرك فلان داشتن و أموري كه فقط و فقط به بودن (be) مختصند. در دنياي مدرن دو گروه اول و دوم قدر مي بينند و بر صدر مي نشينند و شوربختانه قريب به اتفاق ما شهروندان بدحال اين مدنيت نوين، مغرورانه،از گونه زيست سوم، روز به روز بيگانه تر مي شويم! اينكه ساعتي بر روي مبل بنشينيم و بدون هيچ احساس بدي و در آرامش به طلوع آفتاب خيره شويم و از دم و بازم خود و نفْس بودنمان متلذذ شويم يا وقتي مشغول دوش گرفت هستيم، لغزش آب را بر روي بدنمان احساس كنيم و از بودنمان فارغ از هر قيدي، غرق شادي و شكر شويم!
کلمات کلیدی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید