میلادنامه
من در ۲۷ سالگی مامان ماندم! اولین باری که توجهم به سن مامان جلب شد همین سن بود. مامان برای
۴۴ سالگی را با حال عجیبی آغاز میکنم. دیروز حتی سرنیفتادم تا مانند حداقل این بیست و چند سال اخیر
خیلی گشتم که عکسی پیدا کنم که منعکسکنندهی بیشترین حال تو در آخرین سال تک رقمی زنگیت باشد. تقریبا یک
عمقی که در این دو سه سال از سرگذراندم را تماما مدیون توام مربی! چه روزیای داشتم خصوصا این سه
خدایا! چگونه نعمت هستی که به من بخشیدی را شکر گذارم! مرا در طول قرنها از صلبها به رحمها حفظ
امسال سال کبیسه است و تقویم میلادی و شمسی دستکم در تولد من اختلافنظر دارند! ترجیحم این بود که سال ۱۹۸۱ هم
امشب وارد ۴۲ سالگی میشوم! چقدر زود گذشت! هنوز هم تمایلی ندارم به هیچ تاریخی در گذشته برگردم و مسیر
امشب وارد ۴۱ سالگی میشوم. یعنی فردا میشود ۴۱ سال و ۰ ماه و ۰ روز! (امیدوارم به مناغشهی همیشگی محاسبه
ماهی تا از آب بیرون نیافتاده است، نه وجود آن را می فهمد و نه اهمیت و نعمت آن را!
دستهها
- اندیشه و معنا (29)
- چند رسانه ای (14)
- تصویر (8)
- عکسنوشت ها (8)
- صدا (2)
- ویدئو (5)
- ساخته ها (2)
- سایر (2)
- سخنرانی ها (1)
- تصویر (8)
- دانستنی ها (666)
- زندگی و روابط (43)
- خانواده ام (14)
- روانکاوی (26)
- فرزند پروری (13)
- میلادنامه (10)
- فرهنگ و هنر (16)
- بازخورد (10)
- از گفتگویی (9)
- بازخورد به یادداشتی (1)
- فیلم و سریال (6)
- بازخورد (10)
- کسب و کار (29)
- کسب و کار و جامعه (43)
آخرین یادداشت ها
- 0 دیدگاه
- 0 دیدگاه
- 0 دیدگاه