یادداشتها
چرا كودكان نافرماني مي كنند؟
اين پرسش مدتي است كه ذهنم را درگير كرده است كه از چه سني از كودك انتظار فهم خوب و بد مي رود و موجه است كه با بايد و نبايد او را به چيزي امر و يا از چيزي نهي كرد.
در پس هم امر و نهي اي يك پيش فرض محتمل است: ((مخاطب معناي امر و نهي ما را مي فهمد!)) اما مدلهاي موجود در مراحل رشد اخلاقي در كودكان مانند مدل #كلبرگ و #كلگن و #پياژه به ما مي گويند كه فهم كودك از اخلاق، آنهم نه اخلاقي كه در سنين بالاتري بالمره دگرگون مي شود در قبل از چهارسالگي رخ نمي دهد!!
پذيرش اين ادعا به اين معناست كه هر آنچه از خشم و عصبانيت يا از ترس تاخير بر سر كودكان زير ٤-٥ سالمان به دليل آنچه آن را عصيان و نافرماني مي انگاشتيم، برديم، يك سوتفاهم با تبعات سنگين براي ما، براي او و براي نسلها بعد از او بوده است.
پيش از اين در يادداشتي با عنوان چگونه میتوان یک نهنگ را تربیت کرد كه مورد اقبال مخاطبين محترم نيز واقع گرديد توضيح دادم كه #بلانچارد با پژوهشي كه بر سبك تربيتي مربيان نهنگهاي سيرك ها كرده است مدعي است كه بر هر چيز تمركز كنيم تقويت مي شود! و با اين ادعا پيشنهاد مي كند كه به جاي تمركز و صرف انرژي بر رفتارهاي نادرست، بهتر است از آنها چشم پوشي كنيم و انرژيمان را بر رفتارهاي صحيح و مناسب متمركز كنيم.
فارغ از اينكه سن فهم اخلاقي كودك را چند سال يا چند ماه بدانيم ناگزيريم بپذيريم كه تا زماني كه كودك به فهم لازم براي درك آنچه توسعاً مي توان آن را اخلاق ناميد، نرسيده است، واكنش او به امر و نهي ما، فارغ از معناي آن، بيشتر تابع #زبان_بدن و انرژي و طرز بيان آن است! اگر والدين كودك از گروهي باشند كه معتقد است كار از منظر او خوب وظيفه است يا انسانها عموماً از خوبي گريزانند، طبيعتاً بيشتر انرژي كنترلگرانه خود را به نهي از امر به درك خود بد كنند. متاسفانه اين به معناي شروع به برچسب زني هاي مثل خسيس، خشن، دروغگو، نافرمان و يا جمع آن در پديده اي به نام #كودك_بد است! در حاليكه هيچ نظريه رشد اخلاقي، آنقدر كه من ديده ام، مثبت اين پديده نيست و اين سوتفاهم، قطعاً فرآورده اي جز تقويت همان ناپسندهاي ما در كودك ندارند.
باري! باور دارم اگر انتظار درك امور اخلاقي از كودكان را تا ٤-٥ سالگيشان به تاخير بياندازيم يا دستكم كاهش دهيم، از يك سوي پدران و مادران كنترلگر، عصباني و خداي ناكرده تنبيه گر كمتري خواهيم داشت و از سوي ديگر از دست رفتن معصوميت كودكانمان تا سني كه حقيقتاً بار كردن مفهوم عصيان بر رفتار آنها مفهوم و معنا دارد به تاخير مي افتد.
با اصلاح اين خطاي معرفتي، كمتر شاهد خواهيم بود كه پر شدن گوش عزيزانمان از اين همه أوامر و نواهي اكثراً نامربوط، امر و نهي هاي مهم و حساس ما در بزنگاههاي حساس زندگيشان را بي اثر و كم فروع كند.
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید