ما نیاز به بازخورد داریم!

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 3 رای
Loading...

مطلب شجاعانه سهیل رضایی (۱) نظر من رو خیلی جلب کرد.
واکنش اول من مثل خیلی از کسایی که در کامنت های این مطلب دیدم و احتمالا از نظر شخصیتی تو این موضوع شبیه هم هستیم کمی احساس تکبر در طرف مقابل بود اما از خود او یاد گرفتم که در واکنشها باید کمی تحلیل عمیق تر داشت!
چند روز قبل در قسمت سیزدهم شاهگوش ((زندگانی)) نقش یک مجری محبوب رو بازی می کرد که وقتی وارد کلانتری معروف 100 ملت! شد، کلانتری بهم خورد! همه آدمها ریختند دور و برش تا امضا بگیرند و … . من و سعیده ناخودآگاه به هم نگاه کردیم و ادامه کلاممون در نادر مواردی که تفاهم داریم! تایید کردیم که این اتفاق هیچ وقت برای ما ایرانی ها نمی افته! اون موقع نتونستم خیلی فکر کنم اما امروز که رویکرد مخاطبین سهیل رضایی رو دیدم کمی جا خوردم!
فیس بوک هم پدیده عجیبه! یه ابزار مثل تمام ابزارهای دنیا دو لبه! با کلی مزایا و با کلی معایب! اما چیزی که اینجا بین این دو پدیده پل می زنه اینه و برای خود من هم بارها اتفاق افتاده اینه که ما انسانیم و به هر صورت به بازخورد نیاز داریم و بازخوردی در حد یک کلیک برای نشان دادن حسمان به یک نوشته، رخداد، عکس، اتفاق یا هر چیز دیگر خیلی سخاوت نیاز ندارد اما باز هم چیزی که برایم پیش از این اتفاق می افتاد این بود که وقتی می خواستم مطلب کسی را لایک کنم قبل از کلیک کردن سریعا یکی از گره ها فعال می شد و با خود می گفتم آیا او مطالب مرا لایک می کند!؟ چقدر مطالبش لایک خورده؟! و سئوالاتی شبیه به این که همه تا وقتی نمی توانستم خودآگاهم را فعال کنم گاهی تا چند ثانیه مرا با خود می برد!!! و خیلی از آنها ناشی از حسادت ما به دیگرانی که بهتر از ما هستند بود!
الان که تونستم خودآگاهم رو فعال کنم و با کمی عمق به این مطلب نگاه می کنم این موارد به ذهنم می رسه:
۱- واقعا تقاضای بازخورد از مخاطبین چیز زیادی نیست، از طرفی با توجه به محدودیت فضای فیس بوک وقتی مجبوری، باید انتخاب کنی میان مخاطبینی که اشتیاق بیشتری دارند تا دیگرانی که به هر دلیل از یک بازخورد بدون هزینه و ساده ای مثل مثلا لایک کردند بخل می کنند! در پله پله تا ملاقات خدا در خصوص مولوی بزرگ نیز به این ظرافت اشاره شده است که وقتی کسی در مجالس پر حال او چرت می زد او بر آشفته می شد و بیت معروف: ((گر هزاران طالبند و یک ملول، از رسالت باز می ماند رسول!))
۲- نکته دیگر اکنون که فکر می کنم، این شجاعت سهیل رضایی را از دو جهت ستایش می کنم: اول اینکه توانسته بدون ترس و با قاطعیت کافی از قضاوتهای محتمل مخاطبینش تصمیم بگیرد و تصمیمش را علنی کند دوم اینکه سعی نکرده خواسته قلبی اش که متقاضی بازخورد و مشارکت مخاطبین است و به قولی:(( مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.)) را کاملا بدون ترس بیان کند.
۳- به عنوان کسی که این فرصت را به تواتر یافته ام که سهیل رضایی با همه مشغله ای که دارد مطالبم را بارها بخواند، لایک کند و با سخاوت کامنت و گاهی کامنتهایی بر روی آنها بگذارد شهادت می دهم که او نیز در این کار هیچ بخلی به خرج نمی دهد و تقاضای او به نظر من یک طرفه نیست اگر چه اگر کسی با مخاطبین محدودی که من دارم فرصت مشارکت او را با خودم مقایسه کنم یقینا دچار خطای مقایسه شده ام.

————————–
پی نوشت:
(۱) فعلا از ۳۰نفر عذرخواهی کردم وجا برای پذیرش دیگران بازشد!
.
.
شبانه سری به لیست دوستان زدم واز عزیزانی که آنها را تا حالا در صفحه خود ملاقات نکرده ام وحس کردم خیلی دقیق بنده را انتخاب نکرده اند ویک حس گذری ونظری بوده ونه هیچ چیز دیگر خداحافظی نمودم.شبهای دیگر هم به این روند ادامه میدهم تا صفحه و دوستان فعالتر وپویاتری داشته باشیم.به حافظه من شک نکنید وبه احترامی هم که برای مخاطبانم قائلم اصلا تردید نکنید. چون اول به عکس فرد خیره میشوم وتا مطمئن نشدم که ایشان را خیلی وقته این طرفها ندیده ام دست به حذف نمیزنم. واگر کسی هم صدایش درامد با کمال میل دوباره بررسی میکنم
فعال بودن:کامنتی،لایکی,ارائه مطلبی در صفحه خودتان که در homeبنده قابل رویت است

کلمات کلیدی