یادداشتها
این یک بازی نیست!
دنيا بازي نيست، اما آنچه بر مايكل داگلاس (١) در (Game (1997 مي گذرد تشبيهي ساده و تك نفره شده از أنچه در زندگي به حكمت باري بر تك تك بندگان مي گذرد، است. گويي همه به گونه اي براي تربيت و پرورش يكديگر مامور شده اند. اگر چه سخت است اما اگر مكدر شدن را كمي به تاخير بياندازيم و به جاي زخم زننده يا نمك به زخم زننده به خود زخم نگاه كنيم به قول يونگ درمان زخم را در خون زخم خواهيم يافت!
سخت است وقتي كسي به هر دليل با تحقير تو سعي مي كند حقارتهاي خود را از پيش چشم خود مخفي كند به جاي دلگيري از او كه واقعا طبيعي است به أن بيانديشي كه چرا تحقير كردن او در تو در مي گيرد!
مفتون نگاه سهيل رضايي به صحنه أخر اين فيلم هستم! وقتي داگلاس در پايان بازي دست به خودكشي مي زند و به واسطه بازي زنده اي كه با او شده گزندي نمي بيند و بر مي خيزد، محشروار همه بازيگران را در سالن اصلي مي بيند! همه أناني كه فقط با پيش بيني نقطه ضعف هاي او نقشي كه به أنها اعطا شده بود را بازي كردند و او بود كه نتوانسته بود به جاي زخم زننده يا تحريك كننده زخم به خود زخم پي ببرد.
أنچه براي ما تقدير مي شود نمي تواند تابعي از أنچه بر ما رخ داده باشد، باشد و الا در قيامت هركس مي تواند مدعي شود كه فلان تقدير مي توانست از او چيز ديگري بسازد! نه تنها اين نيست بلكه زمان و مكان و هر جز ديگري كه هر كس در أن مقرر مي شود بهترين نقطه پرتاب او به أسمان است!
و كساني كه ما هيچ وقت دوستشان نداشتيم بهترين مربيان معنوي ما هستند! (٢)
پي نوشت:
(١) او در روز تولدش كادويي عجيب مي گيرد كه به موسسه اي معرفي مي شود كه با اسكن و تحليل روان او با او يك بازي را شروع مي كنند كه بازيگران أن بازي با نقش هايي كه براي أنها تعريف شده است او را به مقصد مشخص و از پيش تعيين شده اي مي رسانند!
(٢) اين نگاه را از سهيل رضايي وام گرفته ام و مانند همه أنچه كه معمولا در ديگ روانم بر روي أتش مي گذارم تا به وقتش جا بيافتد اين روزها اين طعام را قابل هضم در مي يابم و شايد اين هديه اي باشد كه در أستانه ميلاد سي و چهار سالگيم گرفته باشم.
کلمات کلیدی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید