این یک بازی نیست!

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 3 رای
Loading...

دنیا بازی نیست، اما آنچه بر مایکل داگلاس (١) در (Game (1997 می گذرد تشبیهی ساده و تک نفره شده از أنچه در زندگی به حکمت باری بر تک تک بندگان می گذرد، است. گویی همه به گونه ای برای تربیت و پرورش یکدیگر مامور شده اند. اگر چه سخت است اما اگر مکدر شدن را کمی به تاخیر بیاندازیم و به جای زخم زننده یا نمک به زخم زننده به خود زخم نگاه کنیم به قول یونگ درمان زخم را در خون زخم خواهیم یافت!
سخت است وقتی کسی به هر دلیل با تحقیر تو سعی می کند حقارتهای خود را از پیش چشم خود مخفی کند به جای دلگیری از او که واقعا طبیعی است به أن بیاندیشی که چرا تحقیر کردن او در تو در می گیرد!
مفتون نگاه سهیل رضایی به صحنه أخر این فیلم هستم! وقتی داگلاس در پایان بازی دست به خودکشی می زند و به واسطه بازی زنده ای که با او شده گزندی نمی بیند و بر می خیزد، محشروار همه بازیگران را در سالن اصلی می بیند! همه أنانی که فقط با پیش بینی نقطه ضعف های او نقشی که به أنها اعطا شده بود را بازی کردند و او بود که نتوانسته بود به جای زخم زننده یا تحریک کننده زخم به خود زخم پی ببرد.
أنچه برای ما تقدیر می شود نمی تواند تابعی از أنچه بر ما رخ داده باشد، باشد و الا در قیامت هرکس می تواند مدعی شود که فلان تقدیر می توانست از او چیز دیگری بسازد! نه تنها این نیست بلکه زمان و مکان و هر جز دیگری که هر کس در أن مقرر می شود بهترین نقطه پرتاب او به أسمان است!
و کسانی که ما هیچ وقت دوستشان نداشتیم بهترین مربیان معنوی ما هستند! (٢)

پی نوشت:
(١) او در روز تولدش کادویی عجیب می گیرد که به موسسه ای معرفی می شود که با اسکن و تحلیل روان او با او یک بازی را شروع می کنند که بازیگران أن بازی با نقش هایی که برای أنها تعریف شده است او را به مقصد مشخص و از پیش تعیین شده ای می رسانند!
(٢) این نگاه را از سهیل رضایی وام گرفته ام و مانند همه أنچه که معمولا در دیگ روانم بر روی أتش می گذارم تا به وقتش جا بیافتد این روزها این طعام را قابل هضم در می یابم و شاید این هدیه ای باشد که در أستانه میلاد سی و چهار سالگیم گرفته باشم.

کلمات کلیدی