یادداشتها
انفسی که آفاق در آن جای میگیرد!
دقيقا يادم نيست دنياي درون، كي اين قدر در من قوت گرفت. اما خوب يادم هست كه از همان زمان بود كه پذيرفتم هيچ دو انساني، هرچقدر هم نزديك، يك تجربه مشترك را طابق النعل بالنعل و دقيقا چون هم از سر نمي گذرانند.
از يافته هاي علم تجربي كه بيانگر اين است كه هيچ دو نفري حتي يك رنگ از چهار رنگ اصلي را به يك گونه نمي بينيد تا تجربه هاي شخصي كه مويد آن است كه حتي پيش افتاده ترين مفاهيم و مدلول هايي كه بتوان فرضش كرد را حتي نزد مادر و فرزند هم به يك كيفيت درك نمي شود و اين را مي توان به چيزهاي عجيب تَر و صد البته انضمامي تَر چون تفاوت تجربه سردي و گرمي نزد دو تن در يك مكان و بتبع با يك دما تعميم داد و تجربيات متعدد ديگر كه احتمالا اينجا و اكنون در ذهن مخاطب گرامي مي گذرد. اين بحث بغرنج تَر مي شود اگر پاي تجربياتي كاملا انفسي مانند: غم و شادي، تولد و مرگ و … كه هيچ كس در آن با فاعل مشاركت و مسامهت ندارد را پيش كشيد! جايي كه ورود كلمات به آن تجربه انتقالش را قطعا غيرممكن تَر مي كند!
باري! در اين يادداشت حقيقتاً به دنبال هيچ بحث فلسفي مثل #زبان_خصوصي يا #كليها و بحث هاي درازآهنگ #تجربه_گرايي يا #اگزيستانسياليسم يا هر چه به ذهن وَقّاد مخاطب علاقمند به فلسفه مبادرت كند، نيستم.
با اين مقدمه كوتاه در كار توضيح احتمال و امكان اين ادعا هستم كه در يك رابطه طرفي مي تواند تجربه اي مثل رضايت را تجربه كند و ديگري نقطه اي كاملا در آن سوي آن تجربه مثلا نارضايتي را، وقتي فقط بپذيريم كه ميان آنچه در بيرون رخ مي دهد و آنچه در اذهان يكان يكان آدميان #رنگارنگ و #متكثر متبلور مي شود، لزوماً تناظري نيست!
انسان حقيقتاً موجودي پيچيده است و با پذيرش اين پيچيدگي و اين تفاوتها است كه آدمي بيشتر از قبل ديگري را درك مي كند و داوري و قضاوت را به سان فعلي نشدني به يك سو مي نهند.
نوزدهم آذرماه نود و پنج
کلمات کلیدی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید