یکی از مشهورترین تفاوت‌های تفکر ژاپنی با تفکر آمریکایی را در کتاب‌های کلاسیک در معرفی افراد مطرح می‌کنند! ژاپنی‌ها که به پارادایم جمع‌گرایی تعلق دارند خودشان

آیینم! من هم می‌دانم همه آنچه به عنوان آموزش در یک سال تحصیلی در مدرسه فرا می‌گیری را می‌توانی در چند روز یاد بگیری! می‌دانم آینده

مرد آزاد ‏Free Guy ( ۲۰۲۱) را به لطف علاقمندی آیین به یکی از سکانس‌های آن در این چند روز سه چهار

با یکی از شرکتهای اقماری یکی از اپراتورها از دو ماه پیش یه پروژه‌ی افیلیشن رو شروع کردیم. از ابتدا علی‌رغم تاکیدات من و آگاهی ذهنی طرفین بر اینمفهوم اما جلسات بیشتر به نشان دادن این که عرض و طول افق کوروش چیست و شرکت مادر آن شرکت چیست گذشته! و وقت طرفین حرام شده است وهیچ توفیقی حاصل نشده است! تجربه‌ی من می‌گوید هر وقت مذاکرات آنیموسی (با اغماض بخوانید پدرسالارانه) می‌شود و طرفین به برد خود بی‌اعتنا بهمنافع دیگری می‌پردازند پیشبردی محقق نمی‌شود. در میان مدت هیچ رابطه‌ی جز رابطه‌ی آنیمایی (بخوانید مادرانه) که منافع همه را در نظر می‌گیرد ادامهنخواهد یافت. داستان فردوسی‌پور با مدیر شبکه سه از همین جنس است. جذابیت برند فردوسی‌پور حتی برای غیرفوتبالی‌ها خیلی روشن است تا آنجا که با انتشار خبرگزارش فوتبال فردا اینستاگرام فارسی فدراسیون فوتبال آسیا یک روزه صد هزار فالوور جدید می‌گیرد. اینکه استفاده از این پتانسیل می‌توانست برایتلویزیون ایران چه به ارمغان بیاورد و اینکه کدام نوع نگاه این فرصت را از میان برد مطمح نظر من در این یادداشت است. روزانه نمونه‌های متعددی می‌بینمکه این نگاه پدرسالارانه منافع متعددی را به بهای چند دقیقه دلخنکی از یک تسویه حساب شخصی و کودکانه به آتش می‌کشد. به نظر من اقتضای حرفه‌ایبودن این است که حب‌و‌بغض ما با اشخاص بر اساس منافع اکثریت تنظیم شود نه احساسات آنی! تصویری که مولوی از امیرالمومنین در داستان عمر بنعبدود دارد ظرافت این موضوع را بر آفتاب می‌افکند.

زندگی یک تکرار بی‌پایان است. نیما یوشیج در جشن تولد یک سالگی فرزندش می‌نویسد: ((پسرم! یک بهار، یک تابستان ،

راننده مثل قریب به اتفاق مواقع، در همان لحظات اول می کوشد که توضیح دهد کارش این نیست و از

#آرش_نراقی در مطلبی که اخیراً نوشته است بر نکته ای انگشت تاکید نهاده است که اگر کمی با خود صادق باشیم

مهرماه، هنوز هم برای بسیار از ما بابا و مامان ها، دلهره آور است. شاید به این دلیل که کسی

ما بر روی صندلی چرمی می‌نشینیم! ما یعنی ((من)) و ((خود)) و ((نعیم))! و در مقابل یک روح پرسفونی می‌بینم

دایره اختیار با تسلط بیشتر بر ناخودآگاه (۱) وسیع و وسیع تر می شود، پیش از این، وقتی ترس، عنانِ

آخرین یادداشت ها