وقتی در بازی روپولی، مافیا و ریسک بور می‌زنیم و تاس می‌ریزیم چیزی که به دست می‌آید فقط نقطه‌ی شروعه

همه‌ی عمرمان را مذبوحانه صرف این کردیم که به خودمان و دیگران اثبات کنیم که آدم مهمی هستیم! اما به

مستغنی از هر استدلالی با یک درون‌نگری ساده، ‫وجود‬ هوشمندی را درک می‌کنیم که با به‌کارگیری اختیار میلیاردها ‫موجود‬ مختار، اجبارا برای فردبه‌فرد ما

بعد از مدتها از لیست بلندبالای فیلمهای در صف انتظارم نوبت به در جستجوی خوشبختی (۲۰۰۶) رسید. از همزمانی عجیب این فیلم و علاقه‌ی من بهفیلمهای بیوگرافی که بگذریم آنچه در تمام طول مدت دیدن این فیلم ذهن مرا درگیر کرده بود این بود که چرا با تمام این سختی‌ها کریس گاردنر غر نمی‌زند. چرا مثل قریب به اتفاق ما طلبکارانه دست به گریبان خدا نمی‌شود که در صحنه‌ای از فیلم که به نظر من اوج آن است هم‌خوانی در کلیسا پاسخ مرا می‌دهد: Now Lord don’t move my mountain But give me the strength to climb And Lord, don’t take away my

به گمانم مانند اکواها در قصه #سرندیپیتی بر فراز کوه ها و آنسوی ابرها کسانی به نامهربانی ما با یکدیگر

عیار آدم‌ها در مواجه‌شان با کوران حوادث محک می‌خورد. چه شیشه‌جان‌هایی که به تلنگری ترک بر‌می‌دارد و چه نادره‌هایی که

هرانگاه که در مواجهه با اتفاق ناگواری که برای دیگری افتاده و من از آن در امان مانده‌ام خدای را شکر می‌کنم،

پسرک بالاخره آرام گرفت و خوابید. این هشتمین شبی است که آیین از شیر گرفته شده است. روزهای اول مثل

بابایی! این اولین نامه پدر پسر ی من و تو است! میدانی؟ امروز دوباره سرشت سوزناک هستی، روان حساس مرا

به بهانه مواجه با ترس همیشگیم از انجام کارهای فنی که در اثاث‌کشی پنجم بر آن تا حدی فائق آمدم. در این

آخرین یادداشت ها