در این مدتی که این مثنوی تاخیر شد، شبیه ناظری که ترجیح می دهد به جای ثبت تصویر به تماشا

در یک تقسیم بندی متعارف با قدمتی بیش از دویست سال، چیزها به دو گروه واقعیتها (Phenomenon) و حقایق (Noumenon)

خاطره ازلی تداعی می شود، بیان رخدادی در فرازمان برای موجودی تخته بند زمان و مکان ناممکن می نماید، اما

احساس سماع و یا شاید غنا رو به خوبی لمس و درک می کنم! کل أعضا و جوارحم به رقص

سی و سه‌ساله شدم! سالی که گذشت جهشی در نگاه و تحلیلم به أفاق و أنفس گشوده شد، أنچه در

حالم خوب است! خیلی خوب! خوب تر از هر آنچه تا کنون بوده است! خوب تر از آن زمانی که

همیشه این سئوال برای من حل نشده باقی مانده بود که به جز استثنائاتی چون حافظ (۱) و مولوی (۲)،

روزهای عجیبی پشت سر می گذارم. امتحانهای بزرگی که دیگران و عزیزان دور و برم می گذرانند، روزی نیست که

خدا سینه به سینه ام ایستاده است! انگار دنیا Mute شده است! فقط نفس نفس های سی و چندساله ام

عاقلی در عالم وجود ندارد که به فلسفه زندگی اعتقاد نداشته باشد. تفاوت در این است که آنهایی که به وجود خدای

آخرین یادداشت ها