آن پیرمرد دست‌فروش آذری زبان را سال‌هاست که می‌شناسم. از جمعه بازار که بر می‌گردم گاهی از او لواشک و

بعد از تولد آیین (پسرم) در این یازده ماه دیگر حتی همان به ندرتی هم که سینما رفتن اتفاق می

اثاث‌کشی با تمام ترسی که از آن داشته ام اما تازگی ها حالم را خوب تر می کند. از یکی

آخرین یادداشت ها