بعضی آدم‌های فراموش‌کار به امانت عادت می‌کنند! اونها طمع می‌کنند که صاحب اصلی امانت، اون رو بهشون ببخشه! انسان از

بابایی سفر قهرمانی رو خیلی زود آغاز کردی! اگرچه به دقیقه نرسید از زمانی که نبودنت را فهمیدم تا وقتی که به

ورود به هشت سالگیت مبارک عشقم! و وقتی قراره در بدو ورودت به این سال به ما یادآوری بشه که هیچ چیز

مستغنی از هر استدلالی با یک درون‌نگری ساده، ‫وجود‬ هوشمندی را درک می‌کنیم که با به‌کارگیری اختیار میلیاردها ‫موجود‬ مختار، اجبارا برای فردبه‌فرد ما

ما همه شیران ولی شیر علم حمله مان از باد باشد دم به دم حمله مان پیدا و ناپیداست باد

سفره پهن می‌شود. بار عام داده می‌شود اما نه برای همه. نه برای کسی که به منت مهمانی‌های قبلی نعمت

میدونی بابایی؟ زخم برای من بعد از کتاب «مردِ مرد» رابرت بلای و سهیل‌رضایی مفهوم دیگه‌ای داره. برای من در نقش یک پدر همیشه

این سه مهمان جدید خانه‌ی ما! سه جوجه فنچ در سه رنگ مختلف! البته یک جوجه که چند روز است پرواز می‌کند

آیین امروز دوباره فیلسوف شده بود. از تو قفسه‌ی کتابهای روانکاوی در یک همزمانی جالب کتاب نقشه‌ی راه پیرسون رو برداشته و ورق

می‌دونی شبیه چیه؟ شبیه این که … . نمی‌دونم یا بهتره بگم نمی‌تونم متمرکز بشم. این سه ساعت قطعا یکی از سخت‌ترین سه ساعتهای عمرم خواهد بود. هرچقدر تلاش کردم نگرانیم را پشت ماسک و لبخندهای جعلی بپوشانم چشمانم نتوانسته دروغ بگوید. تو را به دست خدا می‌سپارم و التماس می‌کنم که مراهیچ‌وقت با تو امتحان نکند پسرکم.

آخرین یادداشت ها