#آرش_نراقی در مطلبی که اخیراً نوشته است بر نکته ای انگشت تاکید نهاده است که اگر کمی با خود صادق باشیم

چند روز است کلمات برای به ظهور رسیدن در من وول می خورند! مثل بچه ای که دور از چشم

دنیا بازی نیست، اما آنچه بر مایکل داگلاس (۱) در (Game (1997 می گذرد تشبیهی ساده و تک نفره شده

(۱) ما انسانها به یک دلیل زنده ایم! این که دوست مان بدارند! به زعم من، هر چیز دیگری مثل

از ((هیس! دخترها فریاد نمی زنند!)) تا پنجشنبه ای که گذشت، ((شیار ۱۴۳)) دومین فیلم تاثیر گذار داخلی بود که

به بهانه مواجه با ترس همیشگیم از انجام کارهای فنی که در اثاث‌کشی پنجم بر آن تا حدی فائق آمدم. در این

اثاث‌کشی با تمام ترسی که از آن داشته ام اما تازگی ها حالم را خوب تر می کند. از یکی

به بهانه روز معلم! چند دقیقه ایست که در گیر و دار بازخوانی تاثیرات معلمانم بر روی نعیم اینجا و

مطلب شجاعانه سهیل رضایی (۱) نظر من رو خیلی جلب کرد. واکنش اول من مثل خیلی از کسایی که در

چقدر خوشحالم که به دنیا آمدی! و چقدر خوشحالم که واسطه آمدنم به دنیا تو هستی! ولی چقدر در مخاطب

آخرین یادداشت ها