مواجهه‌ی آیین با مرگ دیگری در اندازه‌ای به زعم ما کوچک دیشب اتفاق افتاد. تلاش‌های مذبوحانه ما برای جلوگیری از حمله دیگر ماهی‌های در

ارنست بکر‬⁩ معتقد است ما با ثبت نام (یا نامهای منتسب به ما) بر روی فرزندان، (شرکتها، کالاها)، ساختمانها، مجسمه‌ها

این سه مهمان جدید خانه‌ی ما! سه جوجه فنچ در سه رنگ مختلف! البته یک جوجه که چند روز است پرواز می‌کند

آیین امروز دوباره فیلسوف شده بود. از تو قفسه‌ی کتابهای روانکاوی در یک همزمانی جالب کتاب نقشه‌ی راه پیرسون رو برداشته و ورق

آیین‌‌ را که مشغول ور رفتن با مداد انسولین من است تحذیر می‌دهم. گویی زبانم مثل خیلی از وقت‌ها از

دیدن این مستند ده دقیقه‌ای از ریحانه کشت‌کاران با عنوان کفن جیب ندارد مرا یاد حضور داوطلبانه ویتگنشتاین در خط مقدم جنگ

هفت هشت سال پیش بود که با این هواپیمای ATR در خط تهران-یاسوج پریدم. می‌گفتند هواپیماهای ملخی امن‌ترند! اما از قضا آن

چند روز است کلمات برای به ظهور رسیدن در من وول می خورند! مثل بچه ای که دور از چشم

عجیب است! وقتی از شادی لبریز می شوم، غم تمام قد می ایستد و وقتی از زندگی سرشار می شوم،

ساعتی که دیگر بر روی مچم بند نمی شود و مدام می چرخد مانند کمربندی که دیگر جایی برای محکمتر

آخرین یادداشت ها