و این هم همراه جدید و سخت‌گیر من. هر افراطی بالاخره یک جایی گردن ما را خواهد گرفت. پریشب می‌خواستم

آیین‌‌ را که مشغول ور رفتن با مداد انسولین من است تحذیر می‌دهم. گویی زبانم مثل خیلی از وقت‌ها از

فیزیکدان خداناباور یا فیلسوف ندانم‌انگار استیون هاوکینگ در کنار اینشتاین از معدود فیزیکدانانی است که در میان مردم عادی نیز از شهرتی برخوردار است.

پسرک بالاخره آرام گرفت و خوابید. این هشتمین شبی است که آیین از شیر گرفته شده است. روزهای اول مثل

آیین من! نمی دانم وقتی می توانی این سطور را بخوانی و بفهمی دقیقا چند سال داری، بابایی!؟ حتی مطمئن

آخرین یادداشت ها