امسال سال کبیسه است و تقویم میلادی و شمسی دستکم در تولد من اختلاف‌نظر دارند! ترجیحم این بود که سال ۱۹۸۱ هم

ورود به هشت سالگیت مبارک عشقم! و وقتی قراره در بدو ورودت به این سال به ما یادآوری بشه که هیچ چیز

من ضرر کردم و تو معتمد بازاری! بار ما را نخریدند! تو برمی‌داری!؟

هر زمانی در دیارم حس غربت میکنم میروم مشهد سه روزی استراحت میکنم ای علی موسی الرضا.ع.هر دفعه میایم حرم

امشب وارد ۴۱ سالگی می‌شوم. یعنی فردا می‌شود ۴۱ سال و ۰ ماه و ۰ روز! (امیدوارم به مناغشه‌ی همیشگی محاسبه

میگن وقتی ناخودآگاه می‌خواهد اضطراب تو را کاهش بدهد تو را با نهایت ترست مواجه می‌کند! آیینم دیشب تلخترین و سهمگین‌ترین کابوس تمام زندگیم

امروز هم روزی بود برای من! مثل هشت سال پیش در بیمارستان پارسیان که برای دیابت بستری شدم و از آن روز به بعد

عدد هشت همیشه برای من رازآلود بوده نه به این دلیل که در هشتم تیر به دنیا آمده‌ام، نه به این دلیل

اثاث‌کشی همیشه مرا به یاد مرگ می‌اندازد. رفتن به جایی بهتر. مکان‌ها برای من همیشه هویت دارند و خاطراتم را

در یک تقسیم بندی متعارف با قدمتی بیش از دویست سال، چیزها به دو گروه واقعیتها (Phenomenon) و حقایق (Noumenon)

آخرین یادداشت ها