روز عجیبی بود. (۱)، نه به دلیل تجربه امروز که مشابه اون رو هفته هاست در جلسات گروه درمانی تجربه

هر جا که هستم (۱) (۳) نقطه پرتاب من به آسمان است! شک ندارم که هیچ کدام از عرضیاتی (۱)

چندی است مواجهه داوطلبانه با ترسهای کوچک و بزرگم را آغاز کرده ام! شک ندارم که نظام حکیمانه کائنات این

نوروز را گردش فصول نمی سازد! نو روز روزی است که بالاخره بر علیه ترس‌هایم قیام کنم و این پیروزیست

بعید است شمار کسانی که مرد و زن را بسیار شبیه به هم می دانند زیاد باشد! این تفکیک های

باز شدن چشم ها بسیار دردناک است! بسیاری حاضرند کور بمانند و کور بمیرند اما از ترس این درد به

آموختم که زندگی سه وضعیت دارد که انسان آنها را با یکدیگر معاوضه می کند! ((بودن))، ((شدن)) و ((داشتن))!! خوب

آخرین یادداشت ها