اکثر کارآفرینانی که می‌شناسیم حداقل یکی دو نسل قبلشون همین کاره بوده‌اند! اما این نظریه خیلی پذیرفته شده است که

ورود به هشت سالگیت مبارک عشقم! و وقتی قراره در بدو ورودت به این سال به ما یادآوری بشه که هیچ چیز

دیروز که به شکر خدا فرصتی شد که به دنبال آیین بروم و او را غافلگیر کنم ناکام ماندم! عزیزی

آیین پسر هشت ساله‌ام، برای چندمین بار برای خودش شرکت زده است! می‌توان گفت او مبدع ایده شرکت در مدرسه است. او تقریبا از

ما مثل عناصر چهارگانه و خیلی متکثرتر از آن‌ها با هم خیلی متفاوتیم. این تفاوت‌هاست که زندگی را مقدور و

مواجهه‌ی آیین با مرگ دیگری در اندازه‌ای به زعم ما کوچک دیشب اتفاق افتاد. تلاش‌های مذبوحانه ما برای جلوگیری از حمله دیگر ماهی‌های در

آیین جان! پسرکم! همه‌ی آخرین‌ها به یاد ما نمی‌ماند! خیلی فکر کردم آخرین شبی که خانه‌ی بابا جون – مامان جون به عنوان پسر آنها

هنر ⁧‫همدلی‬⁩ گم‌شده‌ای است که چه در مقام فاعل و چه مفعول نیازش داریم. ‏این تکنیک ۴مرحله‌ای را تازه آموخته‌ام: ‏۱-

سرگرمی جدید آیین بعد از مدرسه چیدن شاه‌توت است. او و همکلاسی‌هایش از درخت‌های جنگلک به تصور اینکه شاه‌توت‌های رسیده در بالاترین نقطه درخت

‏آدم‌ها چیزهای واقعی و ⁧‫اصیل‬⁩ ولو نه خیلی عالی را به چیزهای مصنوعی و قلابی ترجیح می‌دهند. ‏دوست داشته شدن حتما وسوسه‌انگیز است

آخرین یادداشت ها