یادداشتها
ابتلائکی که مرا به زیر کشید!
224
بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

میدونی شبیه چیه؟ شبیه این که … . نمیدونم یا بهتره بگم نمیتونم متمرکز بشم. این سه ساعت قطعا یکی از سختترین سه ساعتهای عمرم خواهد بود. هرچقدر تلاش کردم نگرانیم را پشت ماسک و لبخندهای جعلی بپوشانم چشمانم نتوانسته دروغ بگوید. تو را به دست خدا میسپارم و التماس میکنم که مراهیچوقت با تو امتحان نکند پسرکم.
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید