کنعان منم! نه شما!!

38 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

نوروز ۹۸

سی‌و‌هفت سالگی

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

می‌دانید پسرکانم؟ پدر (یا مادر) شدن مترادف همیشه دغدغه داشتن است!
و وقتی با زمان‌ها، مکان‌ها و یا افرادی مواجه می‌شویم که باور داریم می‌توانند آرزوهای ما را محقق کنند اصالت این دغدغه‌ها بر آفتاب افکنده می‌شود!
دیشب که داشتم قلبم را می‌کاویدم می‌دیدم برای شما هیچ دغدغه‌ی مادی ندارم حقیقتا. از صمیم قلب باور دارم که روزی از ما بیشتر ما را می‌طلبد. همه‌ی دغدغه‌ام این بود که عاقبت‌مان و عاقبتتان چه می‌شود؟ در زمینه و زمانه‌ای که تاریکی با تمام قوا ایستاده و لشکر انگیخته است چه باید کرد؟ بعد به خودم نهیب زدم که خودت را خیلی دست بالا گرفته‌ای! مگر نام هادی باری جاری نیست؟ در همه‌ی هشت سال سن تو آیینم فقط کوشیدم اگر چیزی پرسیدی پاسخ بدهم چون ایمان دارم آنچه در درون ما به ودیعت نهاده شده بسی بکرتر و سالم‌تر است و من  مانند چینیان در داستان نقاشان مولوی فقط لازم است صیقلی دهیم و آیینه جان را از زنگار بزداییم تا آنچه نادیدنی‌است در آن متبلور شود. دیشب که خودت باب سخن را باز کردی که چرا بعضی می‌گویند خدا وجود ندارد ضربان قلبم تغییر نکرد! تبسمی کردم و گفتم که آنها گمان می‌کنند که همه چیز را با چشم می‌شود دید! مثال زدم از الکتریسیته و مغناطیس و عشق و بسیاری از نادیدنی‌ها! مولوی پیش‌رویم بود و او نیز تبسم کرده بود! شرم اعرابی درویش که به زعم خوش خویش از بیابان سبویی از آب باران را برای سلطان محتشم در کنار فرات آورده بود را پیش چشمم آورد! چند روزی است که راز استخاره‌های متعدد پیش از تولد آمین برای من گشوده شده است! کنعان شما دو نفر نیستید! منم!! منی که بسیار روی تربچه نقلی‌های خوانده‌ها و شنیده‌هایم حساب کردم و گمان کردم که آنهاست که من و ما را از این طوفان بلا نجات خواهد داد! کاش کنعان شنا کردن نمی‌دانست تا به آن طمع نورزد! ناگهان همزمانی مثل همیشه به کمک من آمد:

درود بر پدرم کز همان طُفولیَتَم
برای روضه ات از من همیشه کار کشید
برای آن که منم عاقبت بخیر شوم
مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید!

من هم با شما و مامان بی‌طمع به توان مضحک شنا کردنم به کشتی پناه آوردم که از همه کشتی‌ها بزرگتر و سریعتر است! من در کنار شما و قطعا فروتر از شما!
به جز این دعا و دعای برای خواسته‌ی مامان یک چیز دیگر خواستم که در وقتش با شما در میان می‌گذارم …

از میان تمام سالنامه‌های قمری و میلادی
تقویم دل من،
در این سرزمین تا ابد شمسی است
وقتی نام کوچک تو خورشید است.

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

نوروز ۹۸

سی‌و‌هفت سالگی

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)