۴۴ سالگی را با حال عجیبی آغاز می‌کنم. دیروز حتی سرنیفتادم تا مانند حداقل این بیست و چند سال اخیر

خیلی گشتم که عکسی پیدا کنم که منعکس‌کننده‌ی بیشترین حال تو در آخرین سال تک رقمی زنگیت باشد. تقریبا یک

عمقی که در این دو سه سال از سرگذراندم را تماما مدیون توام مربی! چه روزی‌ای داشتم خصوصا این سه

پریشب آمین، آیین رو برای آب آوردن براش بیدار کرده و داداشی این ماموریت را علی رغم خواب سنگین معمولی که داره با

از یک جایی به بعد ما دیگر شبیه قبل از بلوغ بزرگ نمی‌شویم که با کوچک‌شدن پوشاکی متوجه آن شویم

بعضی آدم‌های فراموش‌کار به امانت عادت می‌کنند! اونها طمع می‌کنند که صاحب اصلی امانت، اون رو بهشون ببخشه! انسان از

می‌دونم احتمالا انگلیسی صحبت کردن آمین در اوج اضطرار بیشتر جلب توجه می‌کنه که البته بهش افتخار نمیکنم چون نشون میده یوتیوب از همه

بابایی سفر قهرمانی رو خیلی زود آغاز کردی! اگرچه به دقیقه نرسید از زمانی که نبودنت را فهمیدم تا وقتی که به

می‌دانید پسرکانم؟ پدر (یا مادر) شدن مترادف همیشه دغدغه داشتن است! و وقتی با زمان‌ها، مکان‌ها و یا افرادی مواجه

آمین بابا! نه اینکه نخواهم از تو بنویسم! از روزی خوب تو چقدر وقت بیشتری برای با هم بودن داریم

آخرین یادداشت ها