امنیت‌طلبی از کجا می‌آید!

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 3 رای
Loading...

امنیت، شاید اصیل ترین نیاز انسان است!
انسان خیلی زود، شاید همان زمانی که از تک سلولی به یک موجود زنده تبدیل می شود، در میابد که برای زندگی کافی نیست!
این احساس عدم کفایت تا وقتی که مسیر غریزی رشد را می پوید، و احتمالا تا ابد همراه اوست!
او نه تنها این حس را با خود حمل می کند، بلکه آن را به کودک خود منتقل می کند!
نه دنیا جای امنی است و نه تو برای چالشهای آن به تنهایی کافی هستی!!
از این احساس عدم امنیتی که مثل خوره به جان نوع بشر بوده و خواهد بود، دیگر افرادی که به نسبت در مرتبه امن تری قرار می گیرند، هویت می یابند!

ماتریالیستها این امنیت خواهی را به جهل بشر نسبت می دهند! آنها معتقدند وقتی بشر نمی دانست دلیل مثلا صاعقه چیست و با آن آسیب می دید مفهوم خداوند یا به تعبیر خارج از ادیان ابراهیمی، رب الانواع را برساخت، تا با آن بر این ترس خود فائق آید. نتیجه منطقی این بحث با فرض این که ادعای این گروه را بپذیریم این خواهد بود که با توسعه آگاهی بشر احتمالا باید این ترسها زائل شده باشد، اما در چشم بسیاری این ترس را دیده ام وقتی کسی از آنها می پرسد اگر آخرین انسان روی زمین باشی چه حسی داری!؟ اگر این حس اصیل نباشد چرا دل بشر متکبر امروز که احتمالا خیلی چیزها را می داند با این تصور انقدر شور می زند! …

نمی دانم چرا حتی وقتی می خواهم یک حس عادی و تجربه شخصیم را ثبت کنم بحث اینگونه رنگ و لعاب می گیرد! شاید همین شاهدی از غیب باشد برای پرداختن به آنچه بهانه نوشتن این سطور شد!

روی دیگر این امنیت‌خواهی، تایید طلبی است! اما این تایید طلبی، بعدا در کودک انسان تعبیه می شود! کودک انسان یاد می گیرد برای آنکه مهمترین وابستگانش و اطرافیانش این حس امنیت طلبی او را ارضا کند باید آنها را راضی نگه دارد!! و الا امنیت از دست خواهد رفت! لزوما این فقدان امنیت می تواند به معنای رها نمودن او نباشد! گاهی همین که او را با خودش تنها بگذارند کافی است که به شدت احساس عدم امنیت کند! کافی است تجربه کنید اگر کودکی به دلیل کار تایید ناپذیری!! که کرده است تنها چند دقیقه در اطاقش و نه حتی زیرزمینی مخوف! تنها گذاشته شود تا ببنید چه میزان عدم امنیت را به دوش می کشد! آری این ترس از تنهایی روی دیگر این امنیت طلبی می شود! کودک می آموزد که برای آنکه تنها نماند باید فکر دگرگونه زیستن را کنار بگذارد! او ناچار است شبیه والدین یا آنچه والدین آن را تایید می کند باشد تا تنها نماند! تا امنیتش به مخاطره نیافتد! او حتی اگر مرغ دریایی باشد که در لانه یک مرغ به دنیا آمده باشد احتمالا هیچگاه به فکر آب زدن نخواهد افتاد! با اینکه تمام دریاها او را به خود می خوانند!! – مث صدای گوشخراش کشیدن یک چیز تیز بر روی یک سطح فلزی همه وجودم مور مور می شود!! – او اگر موجود یاغی یا شاید به تعبیر شایسته تر شجاعی نباشد هیچگاه به سرزمین خود که دریاست بر نخواهد گشت!! او حتی اگر جوجه اردک زشت هم باشد هیچگاه متفطن حقیقت نخواهد شد، چون انسان ها با همه تنوعی که در باطن خود دارند در ظاهر یک گونه بیشتر نیستند! این کودک یا می شود آنچه به واسطه آنگونه بودن به او تایید داده اند و او از این تایید، امنیت کسب کرده است یا می شود آنگونه که قلبش، اصلش، فطرتش و نمی دانم چه آنرا می خواند و مدتها این حس عدم امنیت و به واسطه آن احتمالا احساس گناه را به دوش می کشد! شاید پس از مدتی به احساس استغنا از تایید دیگران برسد و یا شاید به گونه ای دیگر در سایه و به صورت ناخودآگاه این گدایی تایید را جستجو کند!
اگرچه تا شاید چند روز پیش تایید طلبی را مکروه می انگاشتم و البته هنوز هم! اما چند روز است به خوبی متلذذ شهوتم تاییدی هستم که به خاطر آنچه واقعا هستی و در آن هستن!! هیچ تظاهر و تایید طلبی وجود ندارد، تایید می شوی!! این شهوت، آنقدر اصیل است که بیان آن نیز، دست کم برای من، نیاز به بر ساختن مفهوم و واژه ها دارد!

این روزها، بسیار به این آیه! گیر کرده ام!
ففرو الی الله!

اگر بخواهی با خودت صادق باشی!
باید به جای فرار کردن از حقیقت به حقیقت، به جای زیاد کردن صداها و هیاهو، باید کمی آرام باشی!

– به قول مولوی: این نفس مطمئنه خموشی غذای اوست! / وین نفس ناطقه، سوی گفتار می رود! –

ایمان می آوری که تو برای زیستن کافی هستی! به شرطی که به یک حقیقت اصیل دل یافته باشی! آری … این حقیقت به دلت اطمینان هدیه خواهد کرد! تو دیگر از سکوت نخواهی هراسید! تو از مواجهه با خودت دیگر نخواهی هراسید! درخواهی یافت آنچه از دیگران تا کنون یافتی! بافتی!! تو در این حقیقت مستحیل و مندک خواهی شد که جمع تو و دیگران با او، او خواهد بود!

اجزای خویش دیدم، اندر حضور خامش
بس نعره ها شنیدم، در زیر این خموشی …

کلمات کلیدی