مواجهه‌ی آیین با مرگ دیگری در اندازه‌ای به زعم ما کوچک دیشب اتفاق افتاد. تلاش‌های مذبوحانه ما برای جلوگیری از حمله

ما همه شیران ولی شیر علم حمله مان از باد باشد دم به دم حمله مان پیدا و ناپیداست باد

هرکه بی‌روزی است،‌ روزش دیر شد! این دو گربه در تصویر (یکیشان رفته پشت حفاظ پنجره و از نزدیک‌تر انتظار می‌کشد)

وقتی آیین، بیرو می‌شود! وقتی فوتبال بازی می‌کردم همیشه دوست داشتم فوروارد باشم و تمام کننده. هم به دلیل علاقه‌ای

بعد از این همه سال گل‌داری و گل‌بانی کردن دریافته‌ام که گل ها بیشتر از آب زیاد مرده‌اند تا کم‌آبی! مثل

آیینم! من هم می‌دانم همه آنچه به عنوان آموزش در یک سال تحصیلی در مدرسه فرا می‌گیری را می‌توانی در چند روز

آیین جان! پسرکم! همه‌ی آخرین‌ها به یاد ما نمی‌ماند! خیلی فکر کردم آخرین شبی که خانه‌ی بابا جون – مامان جون به

‏همه‌ی ما از ⁧‫تبعیض‬⁩ متنفریم! ‏با تمام وجود! ‏اما اگر به نفع دیگران باشد!

حتی اگر توی رفیقای نزدیکت ⁧‫جف بزوس‬⁩ بود یا خودت ⁧‫ایلان ماسک‬⁩ شون بودی، هیچ وقت با هم کسب‌وکار و

‏تا از تو ⁧‫پرسش‬⁩ نکردند، پاسخ نده! ‏حتی اگر تو بهترین پاسخ را داری! ‏حتی اگر نظر تو صائب‌ترین نظره!

آخرین یادداشت ها