مسائل روز
به من میگوید کارش را دوست ندارد! نمیداند چه کند؟ من از ایکیگای میگویم! از او میپرسم چه کاری او را
بابایی سفر قهرمانی رو خیلی زود آغاز کردی! اگرچه به دقیقه نرسید از زمانی که نبودنت را فهمیدم تا وقتی
خیلی که جوان بودم به خاطر یک مو از یک غذای عالی چشمپوشی میکردم. به تدریج یاد گرفتم که زندگی
تقریبا همهی ما متوسطان در هر کجای جهان و با هر گرایش و باور، شوربختانه حاضریم برای پول یا منفعتی
میدانید پسرکانم؟ پدر (یا مادر) شدن مترادف همیشه دغدغه داشتن است! و وقتی با زمانها، مکانها و یا افرادی مواجه
ریش سپیدم در این سلفی توجهم را جلب کرد. پرگشودم به فروردین سال گذشته در همین جغرافیا و اضطرابهایی که
!نوروز، قدر و زادروز فقط در تقویم تکرار میشود عید(بازگشت) اما پس از یافتن دلیل/معنایی برای ادامه زندگی و جرئت
دو ماه پیش در یک روز بارانی ماشین جلویی که از قضا مربوط به کلانتری یوسفآباد بود به طمع رفتن
مارک تواین داستانی را بازگو میکند از مردی در دروازههای بهشت سنتپیتر خردمند را ملاقات میکند و از او میپرسد که:
یا چگونه عقلمان از کار نیفتد و کلاه سرمان نرود!! با نگاهی به کتاب: ((برندها چگونه ما را شستشوی مغزی
دستهها
- اندیشه و معنا (291)
- چندرسانهای (138)
- تصویر (41)
- عکسنوشت ها (41)
- صدا (23)
- ویدئو (79)
- برنامه های تلویزیونی (11)
- ساخته ها (18)
- سایر (13)
- سخنرانی ها (28)
- سمینارها (18)
- تصویر (41)
- دسته بندی نشده (5)
- زندگی و روابط (347)
- خانواده ام (112)
- روانکاوی (240)
- فرزندپروری (115)
- میلادنامه (35)
- فرهنگ و هنر (117)
- بازخورد (58)
- از گفتگویی (52)
- بازخورد به یادداشتی (9)
- فیلم و سریال (49)
- موسیقی (11)
- بازخورد (58)
- کسبوکار و جامعه (464)
آخرین یادداشت ها
- 0 دیدگاه
- 0 دیدگاه
- 0 دیدگاه