آب طلایات (بخوانید ابتلائات)

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 4 رای
Loading...

– یکی از پزشکان تراز اول را می شناسم که پسر 18 ساله اش را دقیقا با بیماری که خود او نفر اول ایران در آن حوزه است از دست داد!
– قویترین مرد ایران را پسری 165 سانتی با وزن به زور 60 کیلویی کشت!
– یوری گارگارین، اولین فضا نورد جهان در یک پرواز آموزشی جان باخت!
– یکی از با هوش ترین همکلاسی هایم حتی در کنکور دانشگاه آزاد قبول نشد!
– یکی از مدافعان حقوق زنان که سالها به زنان آسیب دیده یا در معرض آسیب شیوه حمایت از حقوق اساسیشان را آموزش می داد مورد تجاوز قرار گرفت!
– پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلک که در جوار بیت الحرام، دل به دختر ترسا می دهد!
– خدانابوری را می شناسم که عاشق دختری شده است که نماز شب اش ترک نمی شود!
– مدیری را می شناسم که در ده ها سال گذشته کسی نتواسته بود حتی 1 ریال سر او کلاه بگذارد اما یک فروشنده تازه کار که به زعم او تعطیلترین آدمی بود که تا کنون می شناخت صدها میلیون سر او کلاه گذاشت!
چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم! چه بپذیریم و چه نخواهیم بپذیریم، این مواجهات معنادار، که هر کسی نمونه های قابل توجهی از آن را سراغ دارد، به سادگی قابل انکار نیست! می شود ادعا کرد که برای پیش بینی تقدیر و اب طلا ات (می خواهم در این یادداشت، ابتلائات را به این گونه بنویسم!) بعدی هر کس، فقط از او باید پرسید از چه چیزی می هراسد! همان که در حکمت عامیانه، اعتقاد وجود دارد که: ((از هرچه می ترسی، به سرت می آید!))
در یک نگاه ساده انگارانه، همه اینها یک تصادف احمقانه است! همین! ما به همه وجوه شخصیتی (انرژی های) متخالفی که داریم، احتیاج داریم! ما هرچه نیاز داریم را داریم و هر چه داریم را نیاز داریم!! اما در سیر طبیعی تربیت و جامعه پذیری مختارانه و البته ناخودآگاه ما موجب شده است که نسبت به بعضی از انرژی ها زاویه داشته باشیم و آن گروه از انرژیهایی که دوست نداریم را با برچسب اسم کثیف از خود طرد و در دیگری فرافکنی کنیم! مثلا یک مخاطره جو دیگران را ((ترسو)) و یک مخاطره گریز، دیگران ((بی عقل!)) قمداد می کند! این گزینشی عمل کردن مکانیزم بخشی از روان ماست تا از موقعیت هایی که آرامش میان مدت ما را بهم می زنند اجتناب کنند. ین ساز و کار موجب می شود که عموم ما متوسطان! معمولا با تعداد محدودی از چند انرژی ای که در استفاده از آن راحت تر، آرامش بیشتر و بتبع توانمندتریم کار کنیم و همه کنش و واکنش های ما در همه حالات و شرایط معمولا به یک شکل صورت پذیرد! مثلا یک منطقی است (آپولو و زئوس در طبقه بندی یونگ) معمولا کمیت احساسش لنگ می زند و از حتی گفتن یک دوست دارم خشک و خالی ناتوان است! یک احساسی (پوزیدون) که از تحلیل تعاملات دیگری عاجز است همیشه ناراضی و ناراحت است! یک خلاق (هرمس) از ساختار می گریزد و قائله های ناتمام متعدد دارد و هیچگاه به پیش نمی رود و از سوی دیگر محصولات یک ساختارطلب! (آپولوها و آتناها) معمولا از روح تهی است! یک جنگجو (آرس و آرتمیس) منطقش درست کار نمی کند! یک معصوم (پرسفون) مدام سرش کلاه می رود و یک به اصطلاح یتیم (هفایسوس) به هیچ کس اعتماد نمی کند یا … ما متوسطان کمتر می توانیم تمام انرژی های متخالف درونیمان را درست و در جای درست و آگاهانه به خدمت بگیریم! و طبیعا هر چه در آن بخش از انرژیهایی که برگزیده ایم، توانمندتر می شویم، وجوه متخالف آنها، به صورت زیست نشده یا انکار شده در وجودمان ذخیره می شود. یک هوشمندی غیرقابل انکار و مدبرانه و هدفمند کیهانی در کار آن است که ما را از کمال در تعدادی از وجوه شخصیتمان به کامل‌بودن همه آنها هدایت کند. یا ما به اختیار و با خودآگاهی کافی و هماهنگ با ساختار حقیقی جهان به این مواجهه و مصالحه اقدام می کنیم، یا با واقعیت گزینشی خود، ناگهان، در اوج مستی و غرور از توانمندیهایمان و زمانی که هیچگاه انتظارش را نداریم، مبتلا می شویم! تکرار غیرقابل توضیح اتفاقاتی که به یک نقطه ضعف اشاره دارد از همین سنخ قوانین مدبرانه است. در هر بار درگیری در دنیای زیرین (حادث!) اگر با همان معصومیت، خامی و ناآگاهی قبلی از این کارزار برون آییم، ناگزیر آنقدر این دچاری به اب طلا (ابتلاء) فزاینده تر می گردد که بالاخره به آن معنا نایل شویم یا عاقبت از ما ناامید می شوند و کار جهان ما با تمام می شود و به تجربه سرشت سوزناک هستی می رسیم!

دچار یعنی عاشق!
و فکر کن چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد …

کلمات کلیدی