حسرت به دین پیرزنان

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 3 رای
Loading...

(١) مامانی (مادربزرگ مادری) هر شب از من می خواست که نام دوازده امام (ع) را بگوید و من صحت و سقم آن را برای او کنترل کنم.
گاهی صدایم می کرد و از من می خواست صحت حمد و سوره اش را چک کنم.
هنوز هم که در خانه را که سه قفله می کند آن را می سپرد به ابوالفضل (ع) و با طیب خاطر بیرون می رود.
از هر کس که می شنود که دارد می رود پابوس امام رضا (ع) حتما یک ۵ هزار تومانی به نیت ۵ تن (ع) از صندوقچه اش بیرون می آورد و از او می خواهد که به حرم بیاندازد.

(٢) سالها از آن زمان می گذرد، آن روزها، ناخودآگاه وقتی اصناف دینداری که سروش پیشنهاد می داد را می شنیدم آن را با مراتب اشتباه می گرفتم! امروز با پختگی بیشتری که نسبت به قبل یافته ام می دانم دین پیر زنها (برچسبی که به دینداری معیشت اندیش می زدم!) به هیچ وجه از دینداری معرفت اندیش (دینداری علما و روشنفکران) و دینداری تجربت اندیش (دینداری عرفا) فرو تر نیست! هر ظرفیتی نوعی دینداری را می طلبد و هیچ کدام از این اصناف و وجوه برتری ای نسبت به دیگر وجوه ندارد و نسبت این نوع دین داری به ظرفیت درونی افراد است که کمال انسان را روشن می کند!

(٣) خشم درونی که بعضی از افراد به دلایل اکثرا روانی نسبت به مفهوم دین می گیرند عمق آنچه امام حسین (ع) به عنوان راه دیگری در سیر کمال پیشنهاد می کند را این روزها برای من روشنتر می کند! ((اگر دین ندارید، آزاده باشید!)) آزادگی همان چیزی است که در دو راه سالک را درون دینی یا برون دینی به کمال رهنمون می شود!

(۴) پیش از این ها مخالفت افراد با دین مرا بر می آشفت! شاید بهتر باشد بگویم مضطربم می کرد! چیزی که از سالها محشور بودن با سروش آموخته بودم این بود که در دو سطح دینداری یقین وجود دارد! دینداری نوع اول (معیشت اندیش) با رویکرد تعصب و جزمیت و دینداری نوع سوم (تجربت اندیش) با رویکرد تکثرگرایی و دین داری نوع دوم نوعی شک گرایی و سئوال های بی انتها را در خود دارد! منزلی که این روزها در آن حضور دارم متضمن آنچنان یقینی است که شباهت مخالفت و موافقت با دین را دیگر به گونه قبل نمی شناسم! مخالفت در مقابل موافقت نیست و نقطه مقابل آن بی تفاوتی است! تا وقتی افراد نسبت به دین هنوز واکنش دارند، فارغ از کیفیت موافقتی یا مخالفتی با آن هنوز می توان به آنها امید داشت! و هنوز کسی را ندیده ام، – حتی آنها که ادعای خدا ناباوری دارند – که نقطه ای از بی تفاوتی به دین رسیده باشند که له یا علیه دین سخن نگویند! یا از آن متاثر نشوند!

(۵) دیروز در پیاده رو، کسی چند قدم جلوتر از من با سرعت در حال رفتن بود که ناگهان در مقابل جایی که پرچم های مرسوم عزاداری از آن آویخته بود سرعتش را کم کرد و در دو سه قدم فاصله میان دو پرچم اقدام به مرتب کردن آنها که با باد کمی پیچیده بودند کرد! ایگوی قضاوت کننده من این کار را به وسواس تقارن او نسبت داد! آخر ظاهر او شبیه کسانی که ما آنها را مذهبی قضاوت می کنیم، نبود!!! اما دو قدم بعد از آن حرکت او مرا مانند هر بار که افسار ایگو را از دست می دهم شرمسار کرد! او با احترام نوک انگشتانش که با آن پرچم را لمس کرده بود را چند بار بوسید و به پیشانی زد ….

(۶) هر چیزی که باطنی ندارد در میان مدت نابود می شود!
حتی اگر رسم هایی باشد که با نهایت ملی گرایی برای زنده نگه داشتن آنها تلاش کرده باشیم!
اگرچه تایید می کنم که بسیاری از آنچه سابقاً متصف به مفهوم و معنایی بوده در مرور زمان می تواند به مناسکی خالی از مفهوم نیز تبدیل شود و یا حتی می تواند با بسیاری از عوارض آمیخته شود و مفهوم و معنای آن نیز حتی مستتر شود! چیزی که شریعتی با ((شور)) و ((شعور)) آنها را تبارشناسی می کند! اما یک صبح تا ظهر آزادگی در حساب سر انگشتی ذهن حسابگر بسیاری نمی تواند اینقدر انعکاس داشته باشد! مگر اینکه عمقی به معنای همه انسانیت در آن نهفته باشد! حتی اگر خشم از دینداریِ متدینانِ بی دینی چون من، قدرت تعمیق را از منتقدان گرفته باشد! اما از کنار ثانیه به ثانیه این چند ساعت و روزهای محدود قبل از آن نمی توان به سادگی گذشت! همیشه این سئوال به همین پررنگی باقی خواهد ماند که وقتی می توان در مجلسی که در خانه هانی، مسلم با ابن زیاد تنها می شود قائله را خاتمه داد و به تعبیر ظاهری دینداری دیندارانی چون من با این کار جان انسان کامل را نجات داد اما مسلم از این کار به دلیل غیر اخلاقی بودن آن اجتناب می کند! امام (ع)، بازکشت حر بی یزید ریاحی که راه را به امام می بندد و عامل اصلی قائله می شود را با آغوش باز می پذیرد و حتی به استقبال او می رود! و هزاران اتفاق نادر دیگر که دلیل ماندگاری این ظاهرا جنگ میان چند ده نفر را تبین می کند!

کلمات کلیدی