آیا روان آدمی برای بلوغ به ازدواج و‌ فرزندآوری نیاز دارد؟

1,085 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

داستان پدربزرگ شما

جهانی را تصور کن که همه درش وسواسی هستند!

آیا روان آدمی برای بلوغ به ازدواج و‌فرزندآوری نیاز دارد؟

به باور روانشناسان تحلیلی، روان آدميان به سان كوه يخي از دو بخش قابل رويت و البته کوچک به نام خودآگاه و بخش بخشي بسي بسي بزرگتر در ذيل آن به نام ناخودآگاه تشكيل شده است. اين دو بخش به اندازه سهم خود از روان مان در كليه تصميمات کوچک و بزرگ زندگي مشاركت و مسامهت دارند. به باور آنها که شباهت بسیاری به مکتب پدیدارشناسانه دارد، برداشت ما از اتفاقات (نه واقعیت آن اتفاق) و آثار و نتايج آنها به صورت غیرقابل زوالی در روان ما ذخیره و به گونه ای که خود از آن بی خبریم بر تمامی تصمیمات بعدی ما حتی در سالهای سال بعد، تاثیر خواهند گذارد. تا آنجایی که روان ما به ساحت آگاهی راه می یابد، تدبیر ما می شود تقدیر ما و الا گیر و گرفتهای حل نشده در اعماق ناخودآگاه، همه آن را رقم خواهند زد و یک زندگی غیراصیل. فارغ از اينكه كيفيت زندگي مان چگونه است به میزانی كه زندگي مان با مطالبات خودواقعيمان یا همان اصالت مان تناسب و تلازم داشته باشند، روان شاد و آرامی خواهیم داشت. آنها از یک تدبیر کیهانی سخن به میان می آورند که آدمی را در این راه پرمشقت و البته پرهزینه پیش می برد، آنچه آن را همزمانی می نامند. همه آنچه رفت می تواند اهمیت و موضوعیت #خودشناسی را به اختصار تشریح کند.
سئوال فربه ای در پس پشت همین مقدمه کوتاه پدید می آید این است که ناخودآگاه دقیقاً چیست وچگونه می توان بخش بیشتری از آن را به آگاهی مبدل نمود؟ آن ها در يك جد و جهد دهها ساله از بخشهايي از اين ناخودآگاه پرده برداشتند. یونگ با تحقیقات بالینی که داشت کم کم به این جمع بندی رسید که هرچقدر به عمق یک عقده برویم، تصاویر و رفتارهایی که می یابیم کمتر شخصی هستند، خواه بیمار از این تصاویر آگاهی داشته باشد یا نه. او کم کم به این باور رسید که در درون ما تعداد متنابهی از تصاویر، نمادها و نشانه های مشترک و باستانی حضور دارد که می تواند ما را به غور خودن در دنیای ناخودآگاه هدایت کند. او این ها را #کهن_الگو نام گذاشت و موفق شد با این استدلال که آدمی در صبحگاه تاریخ به دلیل بکری و دستخوردگی کمتر، با این تصاویر قرابت و آشنایی بیشتری داشته، با مطالعه و جمع آوری اساطیر قدیمی در اقصی نقاط زمین و فرهنگ های متفاوت که هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند به نتایجی که موید این ادعای بزرگ و انقلابی بودند بیش از پیش دست یابد. این اساطیر اگرچه در فرهنگ ها و تمدن های مختلف با یکدیگر تفاوتهایی داشت اما مدلول همه آنها را به طرز شگفت آوری شبیه به هم بود. یونگ از بین دهها کهن الگویی که یافته بود به سه کهن الگو که به ترتیب نشان دهنده مراحل فرایند رشد فردیت بود توجه ویژه معطوف نمود:
1- سایه: کهن الگویی که تجسم آن دسته از ویژگیهای شخصیتی ماست که به هر دلیل یا آن را نادیده گرفته ایم یا انکارش نموده ایم. مکانیزم ما در برابر این بخش از روان ما معمولاً فرافکنی بر دیگری و تقبیح و قضاوت او است. در حالیکه در درون ما حضور دارد و ناخودآگاه منشا بسیاری از اقدامات است.
2- آنیما و آنیموس: او باور داشت یک انسان کامل از دو وجه زنانه و مردانه تشکیل شده است. هر مردي، درون خود تصويري ازلي از زنانگي (آنيما) و نه البته تصوير يك زن دارد. و هر زن نيز تصويري ذاتي از مردانگي دارد.
3- خویشتن: الگویی درونی است که ما قصد تحقق آن را داریم. خویشتن هم مبدا فرایند رشد فردیت و هم مقصد نهایی آن.

توضیح همین سه مفهوم از مفاهیم متعددی که یونگ آنها را بر ساخت در این مقال حق آن را ادا نخواهد نمود. این اشاره ذهن وقاد و جستجوگر مخاطبین محترم را چنان خواهد گزید که به منابع و مراجع مناسب مراجعه کند. آنچه بهانه این سطور گردید این بود که اگر با یونگ در این سه کهن الگو همدل باشیم و آیا می توانیم در جایی خارج از همین زندگی سیزیف وار به کُنه این خودشناسی دست یازیم؟ پاسخ این گروه قطعا منفی است. غریزه که در جهان جدید معمولاً مذموم انگاشته می شود راهی را در پیش روی ما قرار می دهد که اگر از آن نگریزیم و به خوبی با آن مواجه شویم، در جریانی دُرست قرار می گیریم که تدریجاً ما را به خویشتن خویش می رساند.
خودشناسی در این راه فقط و فقط با نگریستن در ناخودآگاه غیرقابل دسترسی خود در آیینه دیگری مقدور است. به اختصار، مثلاً برای کشف سایه کافی است که وقتی دارید مانند همیشه از کوره در می روید دقت کنید که آیا کسی که دارد شما را عصبانی می کند، سایه فرافکنی شده شما را حمل می کند!؟ کم کم که ورزیده تر می شوید، افسار این احساس که معمولا پس از آن، حال بسیار بدی را تجربه می کنید آنچنان به دستتان خواهد افتاد که بفهمید گیر و گرفت در دیگری نیست! بلکه در جایی در درون شماست که ترجیح می دهید که به جای مواجه با آن، آن را به دیگری فرافکنی کرده و به جای آن سایه، با دیگری بجنگید. در گام بعدی آنیما و آنیموس است به عنوان برداشت های شما از زنانگی و مردانگی است که باید اصلاح شود. این مرحله نیز بدون حضور دیگری مقدور نیست! شناسايي و مواجه با اين تصوير ها يكي از كاركردهاي مهم ازدواج است كه گير و گرفتهاي ما با اين تصوير را هويدا مي كند. قريب به اتفاق ما عادت كرده ايم كه اين تصاوير معوج را به ديگري مثل همسر فرافكني كنيم. يونگينها اينجا آب پاكي را بر روي دستهايمان مي ريزند! هر آنچه اتفاق ميفتد در بخشهايي از ناخودآگاه مان راجع است كه هنوز به ساحت آگاهي نيامده اند. ازدواج و پايداري ما در فرافكني نكردنها و تحليلهاي صادقانه و بي رحمانه به ما كمك خواهد کرد كه اين سفرد تفرد را پیش ببریم. در مردان موضوع كمي پيچيده تر است. مردان براي عبور از نرينگي به مردانگي، ناگزير از به اصطلاح دزديدن كليدن استقلالشان از زير سر مادرانشان هستند، چيزي كه در ادبيات يونگين ها با عنوان رهايي از #عقدهرحممادرخواهي از آن ياد مي شود و در قدم بعدي ملاقات با شاهدخت و … . مهمترین آیینه داران بعدی ما در این راه، فرزندان ما هستند که به بهترین شکل ممکن می تواند سایه های کشف نشده ما را با همان صداقت و شفافیتی که دارند، بر آفتاب بیافکنند.
باری! درآغوش کشیدن سایه و یکپارچگی آنیما و آنیموس در مسیر درونی ما را به چیزی بازمی گرداند که به نظر می رسد عجیب و البته شبیه به خودمان است. چیزی که همه وجودمان را در گرفته ولی ناشناخته است، مرکز واقعی سرشتی رازآلود که می توان ادعا نمود که هم با دیوها و هم با الهه نسبتی نزدیک و البته عجیب دارد. منبع حجیت معرفت شناسی این ادعاهای که یونگ و دیگران درانداخته اند، درون‌نگری (Introspection) است. حقیقتاً هیچ چیزی در دسترس نداریم که بتواند منصفانه این ادعاها را رد کند. خردمندانه است با صبوری بیشتر بتوانیم افسار ایگو (خود) را مهار کنیم و به این ندا گوش بسپاریم. دشوار است که بتوانیم از کنار اتفاقاتی که هیچ استدلالی درباره مرتبط بودن آنها نداریم اما قویاً به صورت غیرعلی با هم مرتبط هستند بگذریم. گویی همه کائنات هم داستانند که در راهی تکراری به تکرار تمامی ابنا بشر، خویشتن منحصرمان را به خودمان نشان دهند.
انتخاب با خودماست! این که به هزار و یک بهانه که حتی می تواند به سترگ ترین و زیباترین استدلالها نیز مزین شده باشد از به سفر رفتن طفره رویم یا اینکه در راه پر خطر غریزه، مجنون وار قدم بنهیم.

منابع:
(١) مقاله معروف  يونگ در باب ازدواج با عنوان ((ازدواج به مثابه رابطه روانشناسانه)) (١٩٢٥)
(٢) مرد مرد  رابرت بلاي
(٣) ژرفاي زن بودن  موردين مورداك
(٤)  ازدواج رنج مقدس  داريل شارپ
(٥)  جوجه اردك زشت درون  دبي فورد
(6) یونگ شناسی کاربردی  رابین رابرتسون

نظر شما را در همین راستا به این یادداشت‌ها جلب می‌کنم:

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!