مفت نمردن!

168 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

جهانی را تصور کن که همه درش وسواسی هستند!

اعتمادبه‌نفس از کجا می‌آید؟!

به باور روانشناسان بعد از به دنياآمدن، از شيرگرفته شدن و به مدرسه رفتن، سقوط بعدي كه ما آدمها تجربه مي كنيم حوالي ده، دوازده سالگي است كه در مي يابيم كه پدر و مادر ما ناميرا نيستند و بتبع ما هم روزي مي ميريم. تجربه زيسته من در مواجهه با مفهوم مرگ در هشت سالگي و با رحلت بابايي (پدر بزرگ مادري) رقم خورد. خوب يادم هست، كنج خلوتي را مي گزيدم و در آن دوران نوار كاست، ترانه محزوني با نام اي كاروان را گوش مي كردم و بي تابانه و كودكانه مي گريستم. بعد از آن يكي دو تجربه مواجهه فراموش نشدني ديگر با مرگ عزيزان داشته ام اما به استناد تجربه زيسته ام، در نيمه دوم عمر پس از اين كه باور كردم نصف راه را آمده ام اين همراهي و رفاقت بسي بسي بيشتر شد و خصوصاً بعد از فرزنددار شدن اين تلائم و همراهي با مرگ، دستكم تا اينجا و اكنون به اوج خود رسيده است. ساعتي بر من نمي‌رود مگر اينكه خود را خطاب قرار دهم و با عتاب بپرسم آيا اين گونه صرف عمر ارزشش را دارد؟
تا آنجا كه بشود از چنگ ايگو گريخت از پاسخ به اين سووال مهيب طفره مي روم تا همين چند روز پيش كه جمله اي مجال همان رهايي هرچند اندك را نيز از من ربود. اين جمله گريبانم را چنان گرفت كه حتي يادم نيست از كي و در كجا خوانده يا شنيدم اما همه وجودم را گرفت كه:
((بايد مفت نمرد!))

کلمات کلیدی

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!