مفت نمردن!

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 3 رای
Loading...

به باور روانشناسان بعد از به دنیاآمدن، از شیرگرفته شدن و به مدرسه رفتن، سقوط بعدی که ما آدمها تجربه می کنیم حوالی ده، دوازده سالگی است که در می یابیم که پدر و مادر ما نامیرا نیستند و بتبع ما هم روزی می میریم. تجربه زیسته من در مواجهه با مفهوم مرگ در هشت سالگی و با رحلت بابایی (پدر بزرگ مادری) رقم خورد. خوب یادم هست، کنج خلوتی را می گزیدم و در آن دوران نوار کاست، ترانه محزونی با نام ای کاروان را گوش می کردم و بی تابانه و کودکانه می گریستم. بعد از آن یکی دو تجربه مواجهه فراموش نشدنی دیگر با مرگ عزیزان داشته ام اما به استناد تجربه زیسته ام، در نیمه دوم عمر پس از این که باور کردم نصف راه را آمده ام این همراهی و رفاقت بسی بسی بیشتر شد و خصوصاً بعد از فرزنددار شدن این تلائم و همراهی با مرگ، دستکم تا اینجا و اکنون به اوج خود رسیده است. ساعتی بر من نمی‌رود مگر اینکه خود را خطاب قرار دهم و با عتاب بپرسم آیا این گونه صرف عمر ارزشش را دارد؟
تا آنجا که بشود از چنگ ایگو گریخت از پاسخ به این سووال مهیب طفره می روم تا همین چند روز پیش که جمله ای مجال همان رهایی هرچند اندک را نیز از من ربود. این جمله گریبانم را چنان گرفت که حتی یادم نیست از کی و در کجا خوانده یا شنیدم اما همه وجودم را گرفت که:
((باید مفت نمرد!))

کلمات کلیدی