با داریوش شایگان

444 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

جهانی را تصور کن که همه درش وسواسی هستند!

اعتمادبه‌نفس از کجا می‌آید؟!

به خيال اينكه شايد بتوانم ترافيك را جا بگذارم، خيابان فرعي كم رفت و أمدي را انتخاب مي كنم اما وقتي مثل هميشه كه تقلاهاي ناصبورانه مي كنم به باطل بودن أن خيال پي مي برم! لبخندي مي زنم و يادم ميافتد كه تهديد ترافيك فارغ از همه هزينه هاي زماني، مالي، رواني و … قطعاً براي من فرصتي مغتنم بوده و هست! همه اين سالهايي هزاران ساعت سخنراني نوش كردم … نگاهم به اتومبيل كناري مي افتد، به گمانم راديو گوش مي كند …،

ناگهان أخرين تقريرهاي سروش دباغ در دوازدهمين و أخرين جلسه دوره بازخواني أثار فارسي داريوش شايگان نظرم را جلب مي كند. او در كتاب در جستجوي فضاهاي گمشده مي كوشد مقايسه اي بين معماري به تعبير او بهشت ساي شهري مثل أصفهان در قرن ١٦ و پاريس قرن ١٩ از يك سو و رند نظربازي كه خروجي نظام نوع اول مي شود و … . به اين مي انديشم كه ما كه به تعبير شايگان در دوران مدرنيته در تعطيلات تاريخ به سر مي برديم اگر همين قدر مشاركت را هم نداشتيم، اگر اتوبان نداشتيم، اگر مجبور نبوديم براي رفتن به دفتر كار در طبقه يازدهم يك برج در مركز شهر و احتمالا يك لقمه نان روزي دهها كيلومتر و ساعتها در ترافيك باشيم، حتي اگر اين إمكانات تكنولوژيك كه لحظه اي جدايي از أنها براي ما متصور نيست، نبود أيا حال ما از اين كه هست بدتر بود؟ به اين مي انديشم كه پدر بزرگ من كه پياده به محل كارش مي رفت، نه يونگ را ميشناخت و نه كانت را! چه چيز از من كمتر داشت؟ به اين فكر مي كنم كه اگر همه ما دهها ميليون نفري كه در تهران زندگي مي كنيم اگر به جاي اين همه تراكم، در سراسر ايران به اين بزرگي بهتر پخش مي شديم شايد نه اين ترافيك بود! نه اين ألودگي! نه اين سطح پايين رفاه از ميزان فضائي كه در اختيار داريم تا هزار و يك نكته ديگر و …
افكارم پاره مي شود! چند دقيقه اي را كه از دست داده ام را به عقب بر مي گردانم و به نوش كردن دوره بر مي گردم! يادم مي افتد كه درد عادي مي شود براي جماعات بيمار! ناگهان منتقدي أصفهاني از سروش دباغ مي پرسد كه كدام أصفهان را شايگان در اين كتاب توصيف كرده! أصفهان در روح و محتوا هيچ فرقي با پاريسي كه شايگان أن را زيبا اما بي روح مي دارند ندارد!! همزمان به توضيح سروش در پاسخ به اين نقد و تصويرم از به اصطلاح مسلماني مان از پيش چشمم عبور مي كند! چيزي كه جز يك برچسب نيست!
لحظه اي درنگ مي كنم! ناگهان قضاوتي كه تا چند دقيقه پيش به سادگي انجام مي شد، دشوار مي نمايد! بين سنت‌گراياني كه منتقد شديد مدرنتينه هستند و نوانديش اني كه مي كوشند بين اين دو سپهر متفاوت أشتي برقرار كنند!
ناگهان آيه ٩٦ سوره اعراف در چراغهاي ترمز صدها ماشين كلافه روبرويم نقش مي بندد: (( اگر اهل (آن‏) شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، بر آنان (درهاى‏) برکاتى از آسمان و زمین مى‏گشودیم‏، ولى (آیات و پیامهاى ما را) دروغ انگاشتند، آنگاه به خاطر کار و کردارشان ایشان را فروگرفتیم‏.))
و يادم مي افتد كه هويت‌ چهل‌ تكه اي كه شايگان مي گويد چيزي شبيه به همين است! ما نه اينيم و نه آن اسكيزوفرني فرهنگي!!
اما با شايگان در اين تاسفي كه بر به اصطلاح عقب‌افتادگي مان مي خورد به هيچ وجه همدل نيستم!
((نمي دانم در ضيافت مدرنيته چه أشي بار گذاشته بودند كه در اثر محروم شدن از أن عقب افتادگي را پذيرفتيم! يادمان رفت و نمي دانم بوي پيتزايي! كه به مدد رسانه ها در بوق و كرنا شد چه كوفتي بود كه أكلمه و اشربه به غايت دلچسب براي ذايقه ما از چشممان افتاد و خوردن أن ديگري هم كه از ذايقه اصيل ما برنيامده بود همه ارزو و امال ما شد! شايد فقط دل ما را خوش مي كرد اما حال ما را نه!!
دقيقا مثل كسي در رودروايسي با دوستي به يك رستوان بسيار شيك و گرانقيمت مي رود و از منويي كه از أن هيچ سر در نمي أورد چيزي سفارش مي دهد! أن چيز شايد خيلي لوكس باشد! شايد هم خيلي گران باشد اما اينكه با ذايقه او همخواني داشته باشد چيز ديگري است))
با تعجب به هر أنچه نوشته شد مي نگرم و به نحله ا مي انديشم كه تا چند دقيقه پيش به هيچ وجه خود را از انها نمي دانستم و اكنون گويا به أنها تعلق دارم!
اري! بازگشت اسطوره ها و كهن الگو ها به دنياي راززدايي شده شايد چيزي شبيه به اين باشد!
و كاش ما خودمان بوديم!
انگاه شايد به جاي همه اين ساعتي كه صرف نوشتن اين هيچ كردم در كنار معشوقه ام نشسته بود و از قول و قزح مي گفتم و حال هر دوي ما خيلي بهتر از اينها بود …

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!