من در ۲۷ سالگی مامان ماندم! اولین باری که توجهم به سن مامان جلب شد همین سن بود. مامان برای

امیر داداشی‌ تولدت مبارک! امروز روز‌ سختی داشتم. از اون‌‌‌ روزها که بعدش دیگه آدم سابق نمیشی! امروز جای یک پدر، پسر جوانش

میگن وقتی ناخودآگاه می‌خواهد اضطراب تو را کاهش بدهد تو را با نهایت ترست مواجه می‌کند! آیینم دیشب تلخترین و سهمگین‌ترین کابوس تمام زندگیم

آیین جونم لیدر بودن اصلا چیز جذابی نیست! لیدر بودن یعنی حرص خوردن، یعنی بداخلاق شدن، یعنی قندخون ، یعنی تیروئید یعنی … یادمه

تولدت مبارک مامان خانم! دوست دارم. سایه‌ات بر سر من و ما مستدام! ایکاش بالاخره از مادر بودن مرخصی می‌گرفتی

ماجرای جالب این عکس را دیروز مامان تعریف کرد. اینجا امیرِ تازه به دنیا آمده گویا در حال گریه بوده و گویا من در عالم کودکانه‌ی خود، معشوقه‌امپستونک رو با او به اشتراک گذاشتم! من بچه‌ی اول خانواده‌ام و سعیده بچه غیراول خانواده. نگاه من و سعیده به موضوع برادر و خواهر احتمالی آیین برایهمین خیلی فرق می‌کنه. امیر عزیزم تولدت مبارک. من هیچ وقت فکر نکردم اومدن تو باعث شده سهم کیک من کم بشه. دوستت دارم و بمانی برای من. سی‌وهشت سالگی سن خیلی مهمه و امیدوارم برای تو اتفاقاتی که باید بیفته.

قدیمی ترین رفیق من! باور می کنی؟ رفاقتمان سی و سه ساله شد! به همین زودی! از آن دیدار اول

برایت کتاب مردِمرد (۱) را خریدم. می دانم امروز و فردا شاید آخرین روز اردی بهشت باشد! اما ((آدم)) هم

برایت کتاب مردِمرد (۱) را خریدم. می دانم امروز و فردا شاید آخرین روز اردی بهشت باشد! اما ((آدم)) هم

به بهانه روز معلم! چند دقیقه ایست که در گیر و دار بازخوانی تاثیرات معلمانم بر روی نعیم اینجا و

آخرین یادداشت ها