شب فراق که داند که تا سحر چند است؟ مگر کسی که به زندان عشق دربند است فراق یار که

می‌دانی بابایی!؟ بعضی کلمات در فرهنگ ما معنا و مفهوم روشنی با مخالف خود ندارند! مثل «خودخواهی»! بابایی! دوست داشتن

سالهاست کار من همینه! یه‌بار دیگه! تو میتونی! صادقانه این هنوز ده درصد توان بالقوه‌ی تو نیست! . . .

بعد از برخی از فیلم‌ها، ترانه‌ها، جملات، پارگرافها باید مکث کرد. حتی اگر پرخوان یا پربین (اصطلاحی که من برای

همیشه کوشیده‌ام حتی یک دقیقه و در بدترین حالت روبروی پل منزل کسی پارک نکنم به جز یک بار که

تولد مادران با تاریخ تولد اولین فرزندشان تعیین می شود! الان به خوب یا بدش کاری ندارم! اما مادرها تاریخ

همه کار دنیا حساب و کتاب دارد! وقتی فرزنددار شدن تقدیر می شود گویی هسمفر با نوزاد، همه این سفر حیرت انگیز را دوباره، اما

بابایی! این اولین نامه پدر پسر ی من و تو است! میدانی؟ امروز دوباره سرشت سوزناک هستی، روان حساس مرا

ماهی تا از آب بیرون نیافتاده است، نه وجود آن را می فهمد و نه اهمیت و نعمت آن را!

به بهانه آنچه هفته هاست مرا درگیر کرده و دارم کم کم به ساحلی نزدیک می شوم … شته ای

آخرین یادداشت ها