اگر بتوانم بر ناخودآگاهم که میراث گذشتگانم را در خود دارد چیره شود یادم هست که وقتی قرار است که بلوغ را تجربه کنی من باید بتوانم نگرانی واضطرابم را قورت بدهم و تو را که به من نگاه می‌کنی تا اعتماد به نفس بگیری را تایید کنم و به تو با همه‌ی سختی فرصت تجربه بدهم. با همه‌ی خونسردیظاهری که گاهی لج اطرافیان را در می‌آورد نمی‌دانی در این شرایط در درون من چه می‌گذرد. اما ارزشش را دارد پسرکم! پی‌نوشت: نمی‌دانم که با همه‌ی این مراقبه‌ها آیا تو هم تجربه خواب کهن‌الگویی که من تو را میان تهاجمات و جایی که به کمکم نیاز داری رها می‌کنم راخواهی داشت؟

آیین می‌گفت که شجاع نیست چون از چیزهایی می‌ترسه. من بهش می‌گفتم فقط بی‌عقل‌ها هستند که نمی‌ترسند! شجاعت یعنی بترسی ولی باعث نشه تغییر کنی و کاری که فکر می‌کنی غلطه رو انجام بدی و یاکاری که فکر می‌کنی درسته رو انجام ندی!

در جلسه مشترک عادل طالبی با محمدرضا شعبانعلی تعبیر جالبی توسط شعبانعلی به کار برده شده کهبه جان من نشست. او می‌گفت برخی آدمها بن‌بست (Dead End) هستند یعنی شما را به چیزی بیشتر ازخود ارجاع نمی‌دهند. می‌گویند آخرین مفهوم یا مقاله را می‌خواهید به سایت یا کانال من مراجعه کنید. تماممزیت آنها داشتند یک آدرس و شماره تلفن یا چیزهایی در همین حد هستند و با در اختیار دیگران قرارندادنشان به زعم خودشان مزیت ایجاد می‌کنند. در جوین شدن شرکت‌ها و یا تعبیر مطرح افیلیشن خصوصا در میان استارتاپ‌ها مفهوم دیگری با عنوان قفل کردن کسب‌وکارها دیگر به خود (Lockin) وجوددارد. به این معنی که به گونه‌ای کسب‌وکارت را به آنها وصل کن که جدا شدن از آن برای دیگری مقدورنباشد. میان پرسنل نیز یک تفکر قالب نیز وجود دارد. کارها را به گونه‌ای به خود گره بزن که بدون تو کار‌هاپیش نرود و این اتصال و ارتباط را روز به روز افزایش بده. این یک استراتژی است اما دنبال کننده‌ی اینشیوه که اعتمادبه‌نفس کافی ندارد با این کار اولین چیزی که قربانی می‌کند آسایش و پیشرفت خود است. او یک روز مرخصی نمی‌تواند برود و مجبور است دور و برش را از کسانی از خود کوچکتر هستند پرمی‌کنند و کاری که به او سپرده شده است به دلیل وابستگی تمام به او فقط تکرار می‌شود و هیچ رشد وتغییری را تجربه نمی‌کند. نقطه مقابل هم وجود دارد. نمی‌دانم اصطلاح دست‌بند طلایی به گوشتان خوردهیا نه! خیلی از کسب و کارها با دادن وام یا تسهیلاتی نیروی خوب خود را زندانی سازمانی می‌کنند. ایننگاه یا این سطح از اعتماد به نفس در زندگی شخصی و سیاست نیز قابل تعمیم است. رییس جمهوری کهبا هزینه تراشی برای مردم از هر واکنشی می‌ترساندشان (قبلا در یادداشتی با عنوان هزینه‌بتراش وحمایت جلب کن) معلم یا استادی که شیوه‌ی یافتن بهترین منابع را یاد نمی‌دهد والدینی که به کودک‌شانالقا می‌کنند که با جدا شدن از ما نابود می‌شوی. همسری که همسرش را برای دریافت مثلا پول به خودوابسته می‌کند در مقابل همسری که یک کارت مثلا پشتیبان با همان سقفی که خودش دارد را در اختیاردیگری قرار می‌دهد. شاید بپرسید بعد از این همه مصداق راه‌کار چیست. مضمون جمله‌ای در پانزده سال مرا مفتون خود کرد. شاید نتوانم دقیق به یادش بیاورم اما مضمون آن این بودکه آسمان ماه را زندانی نمی‌کند بلکه شرایطی دارد که ماه آن را انتخاب می‌کند و از آن لذت می‌برد. لنگرگاهی باشید تا دیگران در شما گیرنیفتند بلکه ازشما پیش بروند. این نگاه اعتمادبه‌نفس و نگاه‌دهندگی و بخشندگی دنیا را نیاز دارد. یک خودشناسی و جهان‌بینی‌ عمیق.

دهه سوم شغلی‌ام را تجربه می‌کنم. یکی از خطوط رزومه‌ی من که همیشه به آن افتخار می‌کنم مصاحبه برای استخراج دانش ده‌ها مدیر در شرف بازنشستگی پتروشیمی است. امروز جمله‌ای از محمدرضاشعبانعلی به نقل از رابینز شنیدیم که آن روزها که پانزده سال از آن می‌گذرد را تداعی کرد. با متدولوژی استخراج دانشی که آن روزها طراحی کرده بودم در چهار تا شش جلسه می‌کوشیدم دانش آن عزیزان را استخراج کنم. برای برخی این شش جلسه بسیار کم بود و برای برخی بعد از یکی دو جلسه چیز دیگری باقی نمانده بود. لزوما تجربه سی ساله به معنای خفن و باتجربه بودن نیست چون ممکن است که یکسال را سی بار تکرار کرده باشی و لزوما سه سال کم نیست چون ممکن است هر چند ماهش یک تجربه جدید باشد. قبلا در یادداشت دیگری به بهانه دیدن سریال چرنوبیل مفهومی با عنوان دام تجربه برساختم و تشریح کردم.

حرفه‌ای بودن‬⁩ در کار و منش یعنی: حب یا بغض من در تصمیات و داوری‌هایم نقشی نداشته باشد!

در این لایو یک ساعته با محمد حسن نجفی در این خصوص گفتگو کردیم که چگونه باید انعطاف‌پذیری و چابکی فردی و سازمانیمان را

دیدن این مستند ده دقیقه‌ای از ریحانه کشت‌کاران با عنوان کفن جیب ندارد مرا یاد حضور داوطلبانه ویتگنشتاین در خط مقدم جنگ

بهداد: همه عوض شدند. نقی هم خیلی عوض شده! ارسطو: آره. ⁧‫نقی معمولی‬⁩ همش در تلاشه که غیرمعمولی باشه. ‏ دیالوگی

دیشب به دعوت رضا گلشنی در یک لایو اینستاگرامی پاسخگوی سووالات حضار این جلسه بودم. در این یک ساعت به یادداشتهای ارجاع

نه دچار خودکم‌بینی فرهنگی هستم و نه از یک ویدئوی یک دقیقه‌ای می‌خواهم قضاوتی در بی‌نقص بودن آنها یا نقص‌دار

آخرین یادداشت ها