امشب وارد ۴۲ سالگی می‌شوم! چقدر زود گذشت! هنوز هم تمایلی ندارم به هیچ تاریخی در گذشته برگردم و مسیر

‏آدم‌ها چیزهای واقعی و ⁧‫اصیل‬⁩ ولو نه خیلی عالی را به چیزهای مصنوعی و قلابی ترجیح می‌دهند. ‏دوست داشته شدن حتما وسوسه‌انگیز است

همه چیزش پای نوسانات ارزی و تبدیل بدیهی‌های ریالیش به دلار توسط دوستان دیروزش از دست رفته بود! ‏به او

امروز هم روزی بود برای من! مثل هشت سال پیش در بیمارستان پارسیان که برای دیابت بستری شدم و از آن روز به بعد

میدونی بابایی؟ زخم برای من بعد از کتاب «مردِ مرد» رابرت بلای و سهیل‌رضایی مفهوم دیگه‌ای داره. برای من در نقش یک پدر همیشه

می‌دانی بابایی!؟ بعضی کلمات در فرهنگ ما معنا و مفهوم روشنی با مخالف خود ندارند! مثل «خودخواهی»! بابایی! دوست داشتن

سالهاست کار من همینه! یه‌بار دیگه! تو میتونی! صادقانه این هنوز ده درصد توان بالقوه‌ی تو نیست! . . .

اگر بتوانم بر ناخودآگاهم که میراث گذشتگانم را در خود دارد چیره شود یادم هست که وقتی قرار است که بلوغ را تجربه کنی من باید بتوانم نگرانی واضطرابم را قورت بدهم و تو را که به من نگاه می‌کنی تا اعتماد به نفس بگیری را تایید کنم و به تو با همه‌ی سختی فرصت تجربه بدهم. با همه‌ی خونسردیظاهری که گاهی لج اطرافیان را در می‌آورد نمی‌دانی در این شرایط در درون من چه می‌گذرد. اما ارزشش را دارد پسرکم! پی‌نوشت: نمی‌دانم که با همه‌ی این مراقبه‌ها آیا تو هم تجربه خواب کهن‌الگویی که من تو را میان تهاجمات و جایی که به کمکم نیاز داری رها می‌کنم راخواهی داشت؟

بعد از مدتها از لیست بلندبالای فیلمهای در صف انتظارم نوبت به در جستجوی خوشبختی (۲۰۰۶) رسید. از همزمانی عجیب این فیلم و علاقه‌ی من بهفیلمهای بیوگرافی که بگذریم آنچه در تمام طول مدت دیدن این فیلم ذهن مرا درگیر کرده بود این بود که چرا با تمام این سختی‌ها کریس گاردنر غر نمی‌زند. چرا مثل قریب به اتفاق ما طلبکارانه دست به گریبان خدا نمی‌شود که در صحنه‌ای از فیلم که به نظر من اوج آن است هم‌خوانی در کلیسا پاسخ مرا می‌دهد: Now Lord don’t move my mountain But give me the strength to climb And Lord, don’t take away my

در جلسه مشترک عادل طالبی با محمدرضا شعبانعلی تعبیر جالبی توسط شعبانعلی به کار برده شده کهبه جان من نشست. او می‌گفت برخی آدمها بن‌بست (Dead End) هستند یعنی شما را به چیزی بیشتر ازخود ارجاع نمی‌دهند. می‌گویند آخرین مفهوم یا مقاله را می‌خواهید به سایت یا کانال من مراجعه کنید. تماممزیت آنها داشتند یک آدرس و شماره تلفن یا چیزهایی در همین حد هستند و با در اختیار دیگران قرارندادنشان به زعم خودشان مزیت ایجاد می‌کنند. در جوین شدن شرکت‌ها و یا تعبیر مطرح افیلیشن خصوصا در میان استارتاپ‌ها مفهوم دیگری با عنوان قفل کردن کسب‌وکارها دیگر به خود (Lockin) وجوددارد. به این معنی که به گونه‌ای کسب‌وکارت را به آنها وصل کن که جدا شدن از آن برای دیگری مقدورنباشد. میان پرسنل نیز یک تفکر قالب نیز وجود دارد. کارها را به گونه‌ای به خود گره بزن که بدون تو کار‌هاپیش نرود و این اتصال و ارتباط را روز به روز افزایش بده. این یک استراتژی است اما دنبال کننده‌ی اینشیوه که اعتمادبه‌نفس کافی ندارد با این کار اولین چیزی که قربانی می‌کند آسایش و پیشرفت خود است. او یک روز مرخصی نمی‌تواند برود و مجبور است دور و برش را از کسانی از خود کوچکتر هستند پرمی‌کنند و کاری که به او سپرده شده است به دلیل وابستگی تمام به او فقط تکرار می‌شود و هیچ رشد وتغییری را تجربه نمی‌کند. نقطه مقابل هم وجود دارد. نمی‌دانم اصطلاح دست‌بند طلایی به گوشتان خوردهیا نه! خیلی از کسب و کارها با دادن وام یا تسهیلاتی نیروی خوب خود را زندانی سازمانی می‌کنند. ایننگاه یا این سطح از اعتماد به نفس در زندگی شخصی و سیاست نیز قابل تعمیم است. رییس جمهوری کهبا هزینه تراشی برای مردم از هر واکنشی می‌ترساندشان (قبلا در یادداشتی با عنوان هزینه‌بتراش وحمایت جلب کن) معلم یا استادی که شیوه‌ی یافتن بهترین منابع را یاد نمی‌دهد والدینی که به کودک‌شانالقا می‌کنند که با جدا شدن از ما نابود می‌شوی. همسری که همسرش را برای دریافت مثلا پول به خودوابسته می‌کند در مقابل همسری که یک کارت مثلا پشتیبان با همان سقفی که خودش دارد را در اختیاردیگری قرار می‌دهد. شاید بپرسید بعد از این همه مصداق راه‌کار چیست. مضمون جمله‌ای در پانزده سال مرا مفتون خود کرد. شاید نتوانم دقیق به یادش بیاورم اما مضمون آن این بودکه آسمان ماه را زندانی نمی‌کند بلکه شرایطی دارد که ماه آن را انتخاب می‌کند و از آن لذت می‌برد. لنگرگاهی باشید تا دیگران در شما گیرنیفتند بلکه ازشما پیش بروند. این نگاه اعتمادبه‌نفس و نگاه‌دهندگی و بخشندگی دنیا را نیاز دارد. یک خودشناسی و جهان‌بینی‌ عمیق.

آخرین یادداشت ها