تولید ملی آری، تولید ملی خیر!

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 5 رای
Loading...

*((شرکت آلمانی هنکل، شرکت بهداد شیمی (تاژ) را ١۵٠ میلیون یورو خرید. ٢١ اردیبهشت ٩۵))
*((به دنبال تشدید مشکلات تولید در اولین کارخانه تولید لوزام خانگی کشور، ارج رسماً از هفته گذشته تعطیل تا پایان عمر نشانک ۸۰ ساله ایرانی رقم بخورد. ٢١ خرداد ٩۵))
*((شرکت پی اند جی با برند پمپرز دوباره به ایران بازگشت. ٢۴ تیر ٩۵ ))
*((فروش آیفون در ایران ممنوع گردید. ٢٨ تیر ٩۵))

سووال تکراری و بی پاسخ این است:
ما یا باید تز بازار آزاد و منافع آن که می تواند استفاده از کالاهای روزجهان باشد را بپذیریم یا به آنتی تز بازار کنترل شده که بر قناعت به داشته های وطنی استوار شده، تمکین کنیم یا سنتزی میان این دو بیابیم. دو سوی این تصمیم از مصادیق أمور جدلی الطرفین اند. به این معنا که استدلالها له یا علیه هر دو تئوری هم زورند. کافی است منصفانه و جدای از منافع صنفی خود به عرائض طرفین گوش دهیم تا در دام طرفداری از هیچ سوی درنغلطیم.
طرفداران آزادی بازار مثلاً به تبعات انحصار بازار خودرو که مشتری را به انتخاب خودروی بی کیفیت و بدون ایمنی آنهم با قیمتی ظالمانه مجبور می کند، می پردازند. گروه مقابل با اشاره به سیاست دامپینگ خارجیها، توضیح می دهند که به واسطه برتری نرخ برابری واحد پولی، آنها به راحتی بر رقبای بومی پیروز می شوند و بعد از ایجاد انحصار، به همان اندازه منفعت جویی می کنند. مدافعان بازار آزاد معتقدند که شرکتهای معتبر خارجی با راه اندازی کارخانه در داخل، مهمترین انتقادات مخالفان دائر بر بیکاری را مرتفع خواهند نمود و از طرفی پیامدهایی چون انتقال دانش و تکنولوژی روز و بومی سازی را نیز دربرخواهد داشت، اما منتقدان، اشتغال در بنگاهی که سطوح مدیریتی آن به غیر ایرانیان تعلق دارد را نمی پسندند و معتقدند مثل آخرین تکنولوژیهای خطوط تولیدی که هیچگاه در اختیار خریداران ایرانی قرار نمی گیرد، انتقال دانش فریبی بیش نیست …

از جدال بی پایان این دو گروه که بسی بیش از اینهاست چو بگذریم، به شواهدی می رسیم دال بر اینکه سالهاست قریب به اتفاق کشورهای قدرتمندتر از رقابت با یکدیگر و لشکرکشی و اشغال کشورهای دیگر و استثمار منافع آنها به شکل مستقیم دست برداشته اند. (قبلا در این یادداشت با عنوان مارکتینگ، شیوه نوین کشورگشایی این رای را تشریح کردم.) آنها پس از توافق بر سر چگونگی تقسیم جهان میان خود، با یکدیگر متحد شده و شرکتهای بین المللی مشترک المنافع تأسیس کرده و با استفاده از قدرت رسانه ای بلامنازع خود، هویتهای بزرگنمایی شده برندهای خود را در اذهان جامعه هدف خود فرو نمودند. آمار و ارقام عجیب و غریب گردش مالی این غولهای تجاری که گاهی از درآمد ناخالص کشورها نیز بیشتر است، نمایانگر میزان موفقیت این نوع جدید استثمار است.
از این سوی، به زعم من مانند بسیاری از میراث های فرهنگی که روزگاری بسیار دور، مِلک طِلق کسی بود اما امروز دیگر به همه ایرانیان تعلق دارد، برندهای ایرانی، خصوصاً آنهایی که سن و قدمتی دارند نیز فراتر از یک دارایی نامشهود هستند که به یک یا چند شخصیت حقیقی یا حقوقی تعلق دارند.
اگرچه من نیز معتقدم که آن توان غیرقابل رقابت که در تملک غولهای چندملیتی است بی شک تهدیدی بزرگ برای حیات برندهای محلی سایر کشورهاست اما از همه آنچه که رفت قصد توجیه مداخله دولت در این زنجیره (از تولید، توزیع، عرضه و مصرف) را نداشتم. رقیب و رقابت برای همه، همیشه نعمت است و پیروزی در میدانی که خبری از غیر نیست نه لطفی دارد و نه افتخاری. مصرف کننده همچنان داور اصلی است و هیچکس حق ندارد گزینه های او را فرو کاهد. به زعم من لازم است تولید کنندگان داخلی یک بار دیگر غیرمتعصبانه با تحلیل نقاط قوت و ضعف خود و فرصتها و تهدیدهای بازار فقط برندهایی که می تواند بهترین و رقابتی ترین آمیخته بازاریابی و ارزش آفرینی در سطح بهترینهای بازار را به مصرف کننده هدیه نماید را حفظ و توسعه دهند و به جای اصراف سرمایه های ملی در مرحله پرهزینه معرفی برندهای تازه در چرخه عمر برند، توان خود را بر برندهای شناخته شده و ارزش آفرین تجمیع کنند تا با یکی مرد جنگی به جای صد هزار سیاهی لشکر، وارد میان رقابت شوند. مصرف کننده نهایی، به بزرگنمایی های رسانه ای در خصوص برندها و ادعاهای بی پایه و اساس آنها متفتن و بعد بی اعتنا شود و از دام هویتی که از برندها می گیرد برهد و معنای واقعی اصیل بودن را فراتر از برندها دریابد و به استفاده از برندهای اصیل ایرانی که بعد از آن جرح و إصلاح چیزی از رقبای قلدر خود کم نخواهند داشت با تمام وجود افتخار کند و صد البته در این روشنگری دولت و رسانه ها و ما مردم نقشی بی بدیل خواهیم داشت و منجر به انتخابی آگاهانه خواهد شد، انتخابی که حتی المقدور علاوه بر منافع خود، میهن دوستانه، منافع ایران عزیز را نیز ملحوظ کنیم. شاید تکلیف ما این باشد که با عزمی راسخ و ثروت امیدی که هیچکس نتواند آن را از ما بستاند تمام توان خود را در ارائه بهترین خود بکار گیریم.

کلمات کلیدی