یادداشتها
میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟
۴۴ سالگی – ارزشش را داشت؟!

برخلاف عادت مالوف – میلادنامهنویسی این بیست و چند سال اخیر که آرشیو همهاش در بخشی با همین عنوان در سایتم هست – امسال نشد که در خود تولد که مزین به عدد هشت دوستداشتنی است آن را بنویسم. برای من هیچ چیز تصادفی نیست حتی این فرصت نشدن و خوابی که امروز صبح دیدم و دعوایی که دیروز کردم! بازخوردهای متعددی گرفتم که این یکی دو روز منتهی به روز تولدم از همیشه عصبانیتر هستم. دیروز یکی از بچهها در پاسخ من که گفتم چرا فشار کافی وارد نکردی به فلان مدیر فلان دپارتمان گفت فلانی ما مدیر زیاد عوض کردیم ولی من باید بعدا با این افراد کار کنم! گفتهی او آب سرد آنیمایی نگاهش را بر جنگندگی آنیموسی من هوار کرد! «برای یک سامورایی همهجا ژاپن است!» الان که فرصت شد در مسیر ماموریت در حوالی طلوع آفتاب دو سه خطی را به این مناسبت سیاه کنم چشمانم را که روی هم گذاشتم «تخیل فعال»ام ناگهان من ۴۵ ساله را با نسخه ۴.۵ سالهام مواجه کرد که مرا در هیاهوی جشن تولدی که در واقعیت نداشتم با یک جمله هولناک روبرو کرد؛ «این همه جنگیدن ارزشش را داشت!» خواب صبح مانند همهی خوابهای متعدد روزانه که میبینم و جزبهجز آن را به خاطر دارم از پیشچشمم میگذرد! پزشک، پرستار و کسی که دارد از من آزمایش میگیرد به من مهرورزانه میگویند چه بر سر خودت آوردی! وضعت اصلا خوب نیست! و من دوباره سوال نسخه ۴.۵ سالهام را از خودم میپرسم! خبر خودکشی پسر یالوم مرا با خود به سرزمین سوختهای که او توصیه میکرد برای مرگ به جای گذاریم میبرد و من دوباره همان سووال را میپرسم! مسیح تلنگری میزند که کسی که جهان را بهدستآورده و خود را باخته چه بدست آورده! لبخندی میزنم و خود را با فرشته مرگ که یک سیب سبز ترش دردست دارد روبرو میبینم و او هم میپرسید این همه زخم و بیماری ارزشش را داشت!
دستاندازی تخیل فعالم را پاره میکند نیاز به خوابیدن همین چند دقیقه پلکانم را به روی چشمانم میکشد …
کلمات کلیدی
- آمین, اروین یالوم, انتخاب, بلوغ, جنگجو, چندسالگی, خواب و رویا, دیابت, دین, سفر قهرمانی, سلامتی, مرگ, مسیح, همزمانی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید