مشتری‌مداری

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5٫00 امتیاز از 5 رای
Loading...

(1) پریروز هیتر برقی که از یکی از #فروشگاههای_زنجیره_ای کمتر از یک ماه پیش خریده بودیم آتش گرفت! این هیتر را برای گرم کردن هوای اتاق برای بعد استحمام پسر تازه به دنیاآمده مان خریده بودیم. ارزش ریالی این هیتر حتی ارزش پیگیری کردن نداشت اما از دیگر سوی پیامدهای روانی شرطی های خلاف واقعی که ذهن یک مادر بعد از این حادثه می سازد با هیچ چیز ریالی نیز قابل جبران نبود. به دلیل ارتباطاتی که با بازیگران این اتفاق داشتم این موضوع را چه از فروشنده و چه از تامین کننده پیگیری کردم و هر دو تنها پیشنهادی که دادند جبران ریال هیتر سوخته شده بود! اما من مطالبه ی دیگری داشتم! یک نامه رسمی عذرخواهی خطاب به مادری که نمی توانست لحظه ای از شر این خیالات بیاساید که چه بلاهایی بر سر پسرش می توانست بر اثر این حادثه بیاید و نیامده بود. تا این دو بازیگر و دیگرانی که این مطالبه را می شوند یادشان نرود گاهی یک هواپیما به دلیل یک پیچ معیوب سقوط می کند! پیچی که شاید هزار تومان هم نیارزد!
(2) دیروز حدود 22:30 پس از یک روز سخت پرکار همسر و پسر را از خانه دوستی برداشته و به خانه رفتیم! در آسانسور دو اعلامیه آخرین اخطار قطع برق مواجه شدم. هنوز همدردی درونیم با دو همسایه ای که به هر دلیل نتوانسته بودند قبض خود را دریافت یا احیانا پرداخت کنند تمام نشده بود که با خانه ای بسیار بسیار سرد مواجه شدم! نیازی به امتحان کلیدهای برق نبود. با شتاب به نزد جعبه کنتورهای ساختمان شتافتم! آنچه با آن مواجه شدم اعلامیه قطع برق بود! بدون استثنا هر قبضی که دریافت می کنم را پرداخت می کنم. این بار به مانند همیشه و در همان حال با نرم افزار، کمتر از چند ثانیه آن قبض را پرداخت کردم. داشتم از رسید پرداخت عکس می گرفتم که ناگهان یادم آمد که محتویات فریزر و یخچال هم باید مورد تهدید گرمای آن قرار گرفته باشند. با امداد برق تماس گرفتم و پس از طی تشریفات تلفنی، کارشناسی با این پاسخ که قطع برق به دلیل بدهی به ما مربوط نمی شود، آب پاکی را به روی دستمان ریخت! با همان خستگی، با بی تابی کودکی که از تاریکی و سرما فغان می کرد، محتویات مهم فریزر را به دندان گرفتیم و رنج مزاحمت حضور را به همان دوست که اصرارشان را برای شام ماندن یک ساعت قبل نپذیرفته بودیم وارد کردیم و شب را سر کردیم. از صبح پیگیری و پیگیری و پیگیری. چه شفاهی، چه کتبی، چه التماس و چه عتاب. اما همه بی نتیجه ماند. تا همسر بی تابانه با زرادخانه ای از خشم تهدیداتی که در این دو روز بر جان کودک خود تجربه کرده بود حضوراً به #شرکت_برق مراجعه کرد تا بلکه از این طریق به نتیجه برسد. اما مراجعانی بد حال تر از او حال او را بدتر و خشم او را فزونتر کرد. پدری که کودک تحت درمان خود را به دلیل قطع برق در همان چند دقیقه از دست داد بود یا حال شوهری که خانم باردار خود را راهی بخش مراقبت های ویژه نموده بود، بنزینی بر آتش مادرانگی او افروخته بود و … .
(3) بانک ها تازگیها از تکنولوژی بهره ها برده اند. و البته در همه این ها #بانک_ملت از همه پیشرو تراست!!! از چند روز قبل از سررسید قسط، با زبان خوش یادآوری می کنند. روز موعود، همین یادآوری را با لحنی دیگر تکرار می کند و هر روز که از این روز می گذرد لحن شدیدتر و غلیظ تر می شود و بعد از چند روز گویا، ماشین سخنگو با عصبانیتی وصف ناپذیر و به تهدید مبادرت می ورزد که نمی دانم چه و چه می کنیم و … .
(4) در همین اثنای نوشتن این یادداشت، تامین کننده ای که از قضا دوستی ای نیز با ما دارد تماس می گیرد از همکارانی که برای بررسی خرید کالاهایی از او مستنداتی خواسته اند انتقاد می کند … و من همزمان که برای او در ضرورت این مستندات استدلال می کنم به وضع و روز سخت خود در این یکی دو روز می اندیشم و به جمع بندی این یادداشت نزدیک می شوم!

آری! هدف از این همه کیلوبایت مصرف کردن این بود که بگویم اگر ما آدمها گاهی از #بازیگری به #نظاره_گری نقل مکان کنیم، خیلی از اتفاقات غم انگیزی که هر روز تجربه می کنیم و در کوله بار ناخودآگاه جمعیمان تلنبار می کنیم، رخ نمی دهد. شخصیتهای این یادداشت بدون هیچ ارزش داوری از آن مادر و پدر و همسر گرفته تا آن وارد کننده و عرضه کننده یا آن مامور برق و خریدار و فروشنده و نویسنده ی متن آن پیام بانکی و صداپیشه آن صدای ضبط شده و وام دهنده و وام گیرنده و … همه و همه اگر و تنها اگر چند دقیقه از بازیگری دست بکشند و به نظاره گری طرف مقابل بپردازند خیلی چیزها تغییر می کند. گمان می کنم با این تغییر فاعل و مفعول، حال همه این قیود فسرده کمکی بهبود خواهد یافت.

کلمات کلیدی