یادداشتها
داستان موی من!
امروز بیشتر به دلیل تنبلی مدل مویم رو فرفری کردم! مدلی که بابا معتقد است که به من خیلی میآید، سعیده آن را مدل شاگرد شوفر میداند و برای من به عنوان نمادی از اولین اعتراض مدنی در دبیرستان ثبت و ضبط شده است. من که معمولا شاگرد زرنگ و حرف گوشکن کلاس بودم در پیشدانشگاهی این مدل را برای خودم که موهای غیرمجعد داشتم ساخته بودم و چقدر مورد تایید همکلاسیها واقع شدم و ناظم دبیرستان عدلپرور که آدم تفلونی به نام سوزنده بود هر روز مرا در ورود به سالن خفت میکرد که باید موهایت را کوتاه کنی و به پادرمیانی سایر ناظمها که فلانی شاگرد خوبی است آزاد میشدم! قبلا در این مورد و حسوحالم نوشتم و بنای تکرار ندارم اما چقدر این چیزها در جان و روح آدم میماند! چقدر برای چیزهای پیشپاافتاده هم نسلان من تنبیه و آزار شدند و هزینه دادند! و این جمله از آن داستان معروف چراغهای قرمز روسپیخانهها در خاطرم هست که: «هرچیزی که بیدلیل منع و بسته شود با دلیل باز راهاندازی میشود!»
کلمات کلیدی
- آیین, بابا, سعیده, مو, نظام آموزشی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید