انتخاب عنوان با شما

312 بازدید
به این یادداشت امتیاز دهید

یادداشت‌های مرتبط

خلاصه کتاب نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد!

جهانی را تصور کن که همه درش وسواسی هستند!

اعتمادبه‌نفس از کجا می‌آید؟!

آن پیرمرد دست‌فروش آذری زبان را سال‌هاست که می‌شناسم.
از جمعه بازار که بر می‌گردم گاهی از او لواشک و برگه می‌خرم. اما این بار قیمت دادن دهه شصتی او از الزایمرش پرده بر‌می‌داشت. خانم مشتری دیگر نیز با زبان اشاره ضمن تصحیح قیمت‌ها، فراموشی او را تأیید می‌کرد. پیرمرد با آن حال نزار اما به شدت و به زحمت و با بدبینی که از او سراغ نداشتم رفتار مشتریانش را تعقیب می‌کرد!
آلزایمر شاید تورم همه این سالها و قیمت امروز اجناسش را از یاد او برده باشد اما از پس نگرانی او از دزدیده شدن کالاهایش که در ناخودآگاه فردی و شاید هم جمعی او رسوب کرده، بر نیامده بود.
هر برگه‌ای که از آن روز خورده‌ام به تلخی یادم انداخته حتی تلخی‌ها! دیرتر از شیرینی‌ها از یاد ما می‌روند و وای بر روزگار پیری ما! تلخی‌هایی که این روزها به دلیل سیطره شبکه‌های اجتماعی با شدت و حدت غیرقابل مقایسه در هفته‌ای به خورد روان ما می‌رود صدها بلکه هزاران برابر آن‌چیزی است که نسل این پیرمرد در همه عمر دیده‌اند!

یادداشت‌های جدید را از دست ندهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت‌های مرتبط

میلاد ۴۴ام – ارزشش را داشت؟

کارگاه آموزشی ۶ ساعته مدیریت کمپین از طراحی تا ارزیابی (رایگان)

چهل‌وچهار سالگیت مبارک!