برای کنترل هر کس دو ابزار کافی است: «ترس و احساس گناه!» چیزهایی که فقط در اختیار خداوند و فرزندان ماست! و این احساس گناه مرا آخر می کشد!

پسر (آمین) شیر را با خنده مستانه‌ روی میز می‌ریزد و در پیش چشم مات و مبهوت من، شبیه بدمن اول

این تصویر رو فقط گروهی که این سه شباهت رو با من دارند درک می‌کنند. کسانی (کتابخوانانی) که در کتاب

امیر داداشی‌ تولدت مبارک! امروز روز‌ سختی داشتم. از اون‌‌‌ روزها که بعدش دیگه آدم سابق نمیشی! امروز جای یک پدر، پسر جوانش

امشب وارد ۴۲ سالگی می‌شوم! چقدر زود گذشت! هنوز هم تمایلی ندارم به هیچ تاریخی در گذشته برگردم و مسیر

ما در تربیت آیین و فرزندپروری به حداقل این ۸ قانون عمل کردیم، آیا این قوانین مطلقا درست هستند و تبعاتی ندارند ‌و ما

آمینم!؟ همینطور که اینجا با پیگیری و اصرار با قدی که بالاخره به خاموش کردن کلید پریز رسیده دقیقه به

آمین! تلخی روزگار را شیرینی و حلاوت آیین و تو قابل تحمل می‌کند پسرکم! چه‌قدر زود گذشت این یک سال!

امشب وارد ۴۱ سالگی می‌شوم. یعنی فردا می‌شود ۴۱ سال و ۰ ماه و ۰ روز! (امیدوارم به مناغشه‌ی همیشگی محاسبه

آخرین یادداشت ها